خوانشی جامعه شناسانه از نوستالژی در مدرنیسم ادبی ( با تاکید برآرای زیمل، وبر و لوکاچ)
نویسندگان
1 دانشگاه تهران. دانشکده علوم اجتماعی
2 دانشیار دانشگاه مازندران
doi
10.22080/rjls.2019.16651.1028چکیده
چکیده سادهترین معنای مدرنیته نو شدن است و نوستالژی نیز در یککلام به معنای اشتیاق برای بازگشت و احیای سنتهای ازدسترفته است ازاینروی به نظر میرسد که تجربه مدرنیته باتجربه نوستالژی در تضاد است. پس آیا این بدان معنا است که نوستالژی یک تجربهی پیشامدرن یا حتا ضدمدرن است؟ در این مقاله نشان خواهیم داد که تجربهی نوستالژی یک پدیدهی کاملاً مدرن است و به تعبیری جامعهشناسانه پیامد گذار به جهان مدرن است. ازنظریات سه تن از تأثیرگذارترین جامعه شناسان مدرنیته بهره بردهایم که هریک به طریقی ماهیت جهان مدرن را تبیین کردهاند. گئورگ زیمل با بحث در باب تراژدی فرهنگ، ماکس وبر با توجه به فرایندهای ارزش زدایی عقلانی و تفوق عقلانیت ابزاری و گئورگ لوکاچ نیز بهواسطهی پرداختن به پدیده کالایی شدگی و بت وارگی کالایی و بیخانمانی استعلایی انسان مدرن، هریک سعی کردهاند که هستهی سخت جهان مدرن را شناسایی کنند. تأکید غالب این مقاله بر یکی از شعبههای فرهنگی مدرنیته یعنی جنبش مدرنیسم ادبی است. بنابراین این مقاله بر آن است که با توجه به نظریات سه جامعهشناس مذکور راهی برای فهم نوستالژی مدرن از خلال آثار ادبی مدرن بگشاید.