کلیدر، همنشینی شعرگونگی و رئالیسم: نگاهی دوباره به تاریخ رمان فارسی
نویسندگان
1 پژوهشکدۀ توسعه و تحقیق علوم انسانی، سازمان مطالعه و تدوین (سمت)، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیّات انگلیسی، دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.22080/rjls.2020.17573.1075چکیده
چکیدهرمان «کلیدر» نوشتهی محمود دولتآبادی، بیآن که در ژانر رمان عامّهپسند قرار گیرد، یکی از معروفترین و پرخوانندهترین رمانهای فارسی است. یکی از شاخصههای بسیار بحثبرانگیز این رمان، زبان آن بوده است که به نظر میرسد از جهات گوناگون با زبان رمان و رمان رئالیستی، همخوانی ندارد. در مقالهی پیشِ رو بر اساس نظریّات وات (1957) دربارهی ویژگیهای رمان و تمایزات این نوع ادبی نوظهور در سدهی هجدهم میلادی با انواع ادبی پیش از آن، انطباق «کلیدر» با شش مؤلّفه، شامل پرداختن به جزئیها، پیرنگ، توصیف، شخصیّت، زمان، و مکان، به طور خلاصه، و مؤلّفهی زبان با تفصیل بیشتر بررسی شده است. این بررسی نشان میدهد که کاربرد نقش ادبی زبان در «کلیدر» به اندازهای است که این اثر را میتوان بازتاب شعرگونگی در رمان فارسی دانست. همچنین، «کلیدر» از لحاظ تطابق با شش مؤلّفهی دیگر رمان نیز در حالت میانه قرار میگیرد و در نتیجه، میتوان گفت نه به طور کامل به سنّتهای پیشامدرن قصّهنویسی فارسی وفادار مانده است و نه به طور کامل از الگوهای رمان و مشخّصاً رمان رئالیستی پیروی میکند. با توجّه به تاریخ پایان نگارش «کلیدر» (1362 ش.) و تاریخ انتشار نخستین مجلّد آن (1357 ش) و استقبال قشرهای گوناگون جامعهی ایرانی از این رمان که در میانهی سنّت و تجدّد معلّق بوده است، میتوان نتیجه گرفت که ساختار معلّق «کلیدر»، تابع وضعیّت جامعهی ایرانی و بازنمای آن است و از این جهت، میتوان آن را در پیوند با رئالیسم نیز تفسیر کرد.