تیپولوژی شخصیّتهای رمان مُدرن «شازده احتجاب» بر مبنای رویکرد نوفرویدیسم کارن هورنای
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی،واحد قائمشهر،دانشگاه آزاد اسلامی، قائمشهر،ایران.
2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد قائمشهر، دانشگاه آزاد اسلامی، قائمشهر،ایران.(نویسنده مسئول)
3 استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد قائمشهر، دانشگاه آزاد اسلامی، قائمشهر،ایران
doi
10.22080/rjls.2019.17376.1064چکیده
چکیدهدر میان رویکردهای گوناگون نقد و بررسی آثار ادبی که از ابتدای قرن بیستم شکل گرفت، نقد روانکاوانهی آثار هنری و تحلیل متون ادبی از منظر روانشناختی از ویژگی خاصی برخوردار است. رمان «شازده احتجاب» نوشتهی هوشنگ گلشیری، داستاننویس معاصر ایرانی، روایت پریشانحالی و مشکلات روحی شخصیّت اصلی داستان، یعنی «شازده احتجاب» است. گلشیری در پرداخت شخصیّت اصلی این رمان حالات روحی او همچون ترس، حقارت، عزلتطلبی و انزوا و مهرطلبی را با شگردهای تازهای چون خود- واگویههای روانی و مرور خاطرات اجدادی خاندان قجریاش با شیوهی جریان سیّال ذهن به خوبی نشان داده است. در این پژوهش، نظریّهی کارن هورنای به عنوان چارچوب نظری تحقیق انتخاب شده است؛ زیرا دیدگاه این روانشناس با جامعهی آماری پژوهش مورد نظر، یعنی «شازده احتجاب» ازجهت نحوهی شخصیّتپردازی، بسیار تناسب دارد. هورنای، یکی از پیروان فروید در زمینهی روانکاوی اجتماعی است. در این پژوهش که به روش تحلیل محتوا صورت گرفته، شخصیّت «شازده احتجاب» مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که این شخصیّت روانپریش برای درمان احساس حقارت خود که بخش عظیمی از آن مربوط به دوران کودکی و خاطرات تلخ ظلمهای اجدادی او در حق دیگران و تأثیرپذیری «شازده احتجاب» از این نوع وقایع است، به شیوههای دفاعی چون مهرطلبی و انزواطلبی روی آورده است. او برای رهایی از این احساسات به مرور خاطرات گذشته متوسّل میشود، زمان در ذهن متوهّم «شازده احتجاب»، بسیار پریشان و درهم است و این بیزمانی، مخاطب را با آشفتگی روایت نیز مواجه میسازد.