ایران را از دست «ایران» نجات دهیم؛ نقدی نو تاریخ گرایانه بر روایتهای ایران محور
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی،دانشکده حقوق و علوم سیاسی،دانشگاه فردوسی، مشهد،ایران
doi
10.30465/cps.2021.31563.2516چکیده
ایران به دشواره هایِ فراوانی دچار و با تناقضها و بحرانهایِ گوناگونی دست گریبان است. در چنبرة این مشکله ها سخت از بیماری نا-سیاستی و ناتاریخی گرایی رنج میبرد و محزون است. نا-سیاست اندیشی هایی که دامان ایران را فراگرفته، روزبهروز عرصه تداوم را بر ایران تنگتر میکند. روایتهایِ گذشته و تاریخ نگارانه ما آنچنان به کژتابیها و نافهمیها آلودهشده است که ایران را در زیر آوار روایتهایی که دم از احتشام و فخامت میزنند، مدفون کرده است. هدف مقاله حاضر نقد روایتی است که عالمانِ سیاست از گذشته ما بازگو کردهاند؛ و در پی پاسخ به بحران عقبماندگی، انحطاط از اندیشه قدسی، ایدئولوژی گرایی و نزاع بین سنت و مدرنیته، الگوی هویتیِ مذهبی، ناسیونالیستی، چپگرایانه و ایرانشهری را ارائه داده و هرکس از ایران خود سخن گفته است. در این روایت از یک تئوری تفسیری و تأویلی به سمت تئوری تقلیدی رفته و ناکارآمد از این بوده است که بهطور مناسب آمدوشد آشفته کننده و ناآرام حوادث و گفتمانها را تبیین کند. این نوشتار برای پرسش از چرایی این وضعیت، فرضیهای را مطرح میکند که بر اساس آن باید ایران را از دست «ایران» رهاند. تلقی فرهنگی و آرمانگرایانه از گذشتهای باشکوه،که برای وجود آن نمیتوان دلایلی علمی به دست دادُ «ایران» را به بزرگترین حجاب و مانع گذار تبدیل کرده است. در این نوشتار با استفاده از نظریه نو تاریخگرایی که در پارادایم روش انتقادی قرار میگیرد، کوشش میشود دشوارة ایرانِ بیمار را در درون همین روایتها بازشناخت. شاید این روایت، تیره و نا خواستنی باشد،اما رهایی از دشواره هایِ کنونی راهی بهجز خلاص شدن از تاریخ ایران آرمانی ندارد.