بررسی نمودهای مکتب اگزیستانسیالیسم در رمان «دیدار» اثر میخائیل نُعیمه

نویسندگان

1 دانشگاه شهید چمران اهواز

2 دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
10.22080/rjls.2019.16296.1013
چکیده

چکیده انسان و رازهای وجودی او یکی از مهم­ترین مسائلی است که توجّه بسیاری از ادباء را در تمام دوره­ها به خود جلب کرده است. در ادبیّات عربی نیز ادیبان زیادی به تأمّل درباره‌ی انسان و رازها و احساسات وی پرداخته‌اند؛ احساساتی که گاه نشان از اندوه، نومیدی و ناکامی دارد. در این رابطه ادیبان مهجر با روی­آوردن به فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم به تأمّل در سرنوشت انسان پرداخته و کوشیده­اند تا رازهای درونی وی را مورد بررسی قرار­دهند؛ میخائیل نعیمه از جمله کسانی است که به اگزیستانسیالیسم روی آورده است و تصویرهایی از مرگ­اندیشی، گناه، دلهره، اندوه و نومیدی که در مسیر رسیدن به آزادی و رشد و تعالی گریبان­گیر انسان می­شوند را محور آثار ادبی خود و به‌ ویژه رمان «دیدار» قرار داده است. بنابراین نگارندگان در نظر­دارند با روش توصیفی-تحلیلی به کارگیری افکار و نشانه‌های فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم در رمان «دیدار» اثر میخائیل نعیمه را که بازگو­کننده‌ی پیوندی میان تکامل زندگی انسان با آوارگی، اندوه، پریشان حالی و غربت است، مورد واکاوی قرار­دهند. نتایج این پژوهش، حاکی از آن است که ذهن میخائیل نعیمه، همواره معطوف اندیشه­های فلسفه‌ی هستی­شناسی بوده و اگزیستانسیالیسم به نحو بارزی در پنج مقوله با عنوان­های اضطراب و دلهره، احساس گناه، تعالی و گذر، اندیشه‌ی مرگ و آزادی در رمان «دیدار» نمایان گشته است.