رهیافت نیچه‌ای پساساختارگرا به مفهومِ پیرنگ: کوندرا علیه ارسطو (مطالعه‌ی موردی: رمان جاودانگی)

نویسندگان

1 گروه آموزشی الهیات، دانشکده علوم انسانی، فلسفه، دانشگاه گنبد کاووس، ایران

doi
10.22080/rjls.2020.16664.1029
چکیده

چکیده مقاله‌ی حاضر با رویکرد پساساختارگرایی به بررسی مفهوم پیرنگ در ارسطو و کوندرا می­پردازد. نقدهای کوندرا به ارسطو، بیانگرِ تضاد هستی­شناختی - معرفت­شناختیِ آ‌ن‌هاست. از این منظر، این مقاله می­کوشد به این پرسش پاسخ دهد که چرا کوندرا برخلاف ارسطو، پیرنگ را خصمِ رمان می­داند؟ در جهان رواییِ کوندرایی، هیچ‌ یک از مفاهیم ارسطویی؛ یعنی، وحدت، ضرورت و کلّیّت جایی ندارد؛ در مقابل از جهانی سرشار از کثرات، عناصر نامعقول، اتّفاقات‌ و امکان­های تصادفی سخن می­گوید که رمان، بازنمایی­کننده‌ی آن است. در همین جاست که کوندرا به مکاتب پساساختارگرا نزدیک می­شود. نزد کوندرا، رمان، شکلی از اندیشیدن است که با ماهیّت­گرایی و علیّت‌باوریِ ارسطویی در تقابل است و برخلاف فلسفه، راویِ یک جهانِ غیر عقلانی است. علّت مخالفت‌ کوندرا با پیرنگ، همین است: پیرنگ، زاده‌ی درک عقلانی از جهان همچون پیوستار علّی است. از همین ­روست که در روایت کوندرایی، عناصری وارد می­شود که در روایت ارسطویی طرد می­شد؛ عناصری همچون حادثه‌ی فرعی، گریز از موضوع و فقدان ضرورت علّی - معلولی. سرانجام این که کوندرا، پیرنگ را همچون سیطره‌ی تک­صدایی و قدرت مطلقه‌ی خطِ داستان نفی می­کند. هدف پژوهش حاضر، نشان دادن این نکته است که بدون فهم چَشم­انداز پساساختارگرای کوندرا (چَشم­انداز نیچه‌ای)، نمی‌توان مفهوم روایت در رمان­های او را درک کرد. برای کوندرا همیشه نیچه به عنوان نیای پساساختارگرایان، یک فیلسوف مهم بوده است.