مکتب گرایی در ادبیّات

نویسندگان

1 استادیارگروه زبان و ادبیّات فرانسه دانشکده ی علوم انسانی، دانشگاه بوعلی سینا همدان

doi
10.22080/rjls.2018.2193
چکیده

نگرش مکتب­ گرا به ادبیّات از جمله مطالعاتی است که در حوزه­ ی تاریخ ادبی جای می‌گیرد. بررسی مؤلفان و آثار در یک بازه ­ی زمانی مشخص، کوششی است برای ایجاد نظم، انسجام و تداوم در مجموع ه­ای نامتجانس و سرشار از گسست. نوشتار پیش رو می­ کوشد تا افزون بر بررسی تعریف انگاره ­ی مکتب ادبی و دست یافتن به عناصر تشکیل‌دهنده ­اش، به مطالعه ­ی این اجزا در پیوند با تاریخ و زیبایی ­شناسی­ بپردازد. جستار حاضر در ادامه درصدد است تا با نگرشی انتقادی، عملکرد و پیامد چنین رویکرد گاه­شمارانه ­ای را تحلیل کند. نتیجه اینکه مکتب ­گرایی و معیارگرایی، افزون بر تحمیل نگرشی تاریخی و ملی­ گرایانه به ادبیّات، کاملاً تجویزی و تقلیل­ گرا است و با محور قراردادن مؤلف رویکرد سببی را در مطالعات ادبی ترویج می ­دهد. هر چند هر مکتب ادبی، با توسل به انگاره ­ی آزادی، نوآوری و خلق امکانات جدید، در برابر مکتبی دست به طغیان می ­زند و داعیه­ ی آن را دارد که ادبیّات را از قیدها و بندهایش می‌رهاند؛ امّا سرانجام خود به زندان دیگری برای ادبیّات بدل می­ شود. معمولاً پیدایش هر مکتبی به­ مثابه­ی گسستی در ادبیّات شمرده می ­شود؛ اما تکرار، تقلید و تداوم از کارکرد زیبایی­شناختی مکتب جدید نیز می ­کاهند و آن را به زوال رهنمون می­ سازند. گویی ادبیّات هیچ قید و بندی را تاب نمی­ آورد و بی ­وقفه برای نیل به آزادی در تلاش است.