مناسبات بینامتنی شعر رمانتی‌سیسم سیاه و شعر پُست‌مدرن

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه مازندران

doi
10.22080/rjls.2018.2195
چکیده

تخیّل رمانتیک، اساس فلسفی نزدیک به تمام جنبش­های فکری و هنری پس از خود تا حال حاضر بوده است. مکتب رمانتی‌سیسم به دلیل گستردگی تعاریف و مصداق­ هایی که بر آن دلالت می­ کند و همچنین به دلیل این که ریشه در تغییر نگرش انسان از «من کلی» به «من فردی» دارد، در بیشتر مکتب­ ها و جریان ­های ادبی و هنری منتشر است. رمانتی سیسم که خود حاصل اعتراض به چهارچوب­ های متصلّب نگرش کلاسیک است، بار دیگر در نگرش پست مدرن که ناشی از سرخوردگی انسان از اصول و چارچوب ­های مدرن است، با قدرت اعتراض‌آمیز بیشتری ظهور می ­کند. این مقاله بر آن است تا با رویکردی تطبیقی ضمن بررسی ویژگی­ های ادبی همانند رمانتی‌سیسم و پست ­مدرنیسم در ایران، میزان پیوند این دو رویکرد را نشان دهد. بررسی ­ها نشان می­دهد که شعر پست مدرن هم به لحاظ مضمون عصیانی و اعتراضی، و هم بهره­ گیری از زبان هنجارشکن، پیوندی تنگاتنگ با رمانتی‌سیسم سیاه دهه­ ی سی، و شعر زبان‌گرای دهه ­ی چهل دارد و با گرفتن شکل صوری نوشتار پسامدرن و تلاش در جهت چندصدایی کردن شعر، در جست ­وجوی آن است تا با تلفیق انتقادی سبک­های شعری گذشته­ ی ادب فارسی با جهان­ نگری نو، به بوطیقایی مستقل دست یابد.