فرانمودهای رمانتی سیسم عاشقانه و اجتماعی در اشعار نیما یوشیج و بدر شاکر السّیّاب

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه مازندران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه مازندران

doi
10.22080/rjls.2018.2189
چکیده

 مکتب رمانتی­سیسم که اعتراض و شورشی بود علیه کلاسی­سیسم، در اواخر قرن نوزدهم با رویکرد به فردیت انسان­ها و توجه به احساسات و عواطف فردی، به جای پرداختن به عقل­گرایی و تجربه­ گرایی صرف پا به حیات گذاشت. عشق و ارتباط­های زمینی و جسمانی و فاصله­ گرفتن از عشق­های آسمانی و عرفانی، در رأس توجهات این مکتب قرار دارد. در این مقاله مؤلفه­ ها و نمودهای­ رمانتی­سیسم عاشقانه و اجتماعی در اشعار نیما یوشیج و بدر شاکر السّیّاب مورد تحلیل قرارگرفت. دستاورد پژوهش ناظر بر این است که نیما و سیّاب، بنابه اقتضائات فردی، اجتماعی و فرهنگی آثار شعری خود را سرودند؛ چنان­که در آغاز شاعری به سرودن خاطرات خود از عشق زمینی پرداختند. اما به ­مرور سیّاب در اشعار عاشقانه­ ی خود بیشتر به بیان دلدادگی‌های فردی ­پرداخت و از ارتباط عاشقانه ­ی خود با معشوق زمینی با اسم و رسم شخصی سخن گفت. با این وجود سیّاب گهگاه جیکور، زادگاه خویش را، به عنوان معشوق در نظر دارد. سیّاب با گذر از مرحله­ ی نخست شاعری، سراغ اندیشه‌های تند اجتماعی رفت تا حدّی که از سرودن شعرهای عاشقانه دور شد؛ حال آن که نیما هم­چنان به عشق توجه دارد؛ هرچند رنگ عاشقانه ­های نیما در روزگار میان­سالی و پس از آن با دوره ­ی جوانی متفاوت است. حضور عشق در مفهوم فردی در اشعار سیاب، و اجتماعی در اشعار نیما بارزتر و نقش ­آفرین­ تر است.