تأثیر مدل‌های ذهنی بر مصرف پایدار بذر گندم: مطالعه تطبیقی در غرب ایران

نویسندگان

1 گروه ترویج و آموزش کشاورزی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 گروه ترویج و آموزش کشاورزی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

3 گروه ترویج و آموزش کشاورزی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

4 گروه ترویج و آموزش کشاورزی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22067/jead.2025.90803.1315
چکیده

درک مدل‌های ذهنی (MM) کشاورزان برای فهم رفتار آن‌ها ضروری است؛ با این حال، این مدل‌ها که از عوامل فنی، اقتصادی و اجتماعی تأثیر می‌پذیرند، اغلب مورد غفلت قرار گرفته‌اند. در پژوهش حاضر سعی شد با استفاده از مطالعه موردی در شهرستان کنگاور (واقع در غرب ایران)، به بررسی مدل‌های ذهنی کشاورزان و کارشناسان در زمینه مصرف بذر گندم در مزارع پرداخته شود و سپس با رویکرد ترکیبی، راهکارهایی برای بهینه‌سازی مصرف آن پیشنهاد شود. در بخش کیفی، به تحلیل پدیدارشناسی تجربیات کشاورزان و کارشناسان در زمینه بذر مصرفی پرداخته شد. مصاحبه با ۱۶ شرکت‌کننده (انتخاب‌شده با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی) منجر به شناسایی پنج عامل کلیدی شکل‌دهنده مدل‌های ذهنی در کشاورزان (بستر کاری، آب‌وهوا، ریسک‌های تجربه‌شده، منابع در دسترس و هنجارهای ذهنی) و سه مدل ذهنی در کارشناسان (دانش آکادمیک، تجربه حرفه‌ای و ویژگی‌های کاربر) شد. در بخش کمی، پرسشنامه ساختاریافته بر روی نمونه جداگانه‌ای شامل ۲۵۵ کشاورز (نمونه‌گیری طبقه‌ای متناسب) و ۵۰ کارشناس (سرشماری کامل) اجرا شد و اختلافات قابل توجهی را آشکار نمود. آزمون t مستقل، تفاوت‌های آماری معنادار (p <0.1) را در همه حوزه‌های اصلی مدل‌های ذهنی تأیید نمود. پاسخ‌ها ابتدا به‌صورت درصد (۰–۱۰۰) بر اساس میزان توافق با گویه‌ها امتیازدهی و سپس به مقیاس استاندارد ۱۰۰ امتیازی تبدیل شدند. میانگین امتیاز کشاورزان در ریسک‌های تجربه‌شده (۷۴.۰۲ در برابر ۱۵.۸۰)، هنجارهای ذهنی (۶۶.۲۴ در برابر ۱۸.۹۳) و زمینه کاری (۶۵.۶۷ در برابر ۳۵.۳۰) به مراتب بالاتر بود که نشان‌دهنده تأثیر قوی‌تر عوامل تجربی و اجتماعی است. در مقابل، کارشناسان در دانش آکادمیک امتیاز بیشتری کسب کردند (۷۵.۲۸ در برابر ۴۱.۷۱) که بیانگر اتکای بیشتر به شواهد علمی است. روش دلفی، راهکارهای کلیدی را شناسایی و اولویت‌بندی کرد؛ به‌طوری‌که «آماده‌سازی بستر بذر مناسب» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۸) و «استفاده از بذرهای گواهی‌شده» (میانگین وزنی: ۰.۱۴۳) در صدر قرار گرفتند. این یافته‌ها بر شکاف عمیق میان مدل‌های ذهنی کشاورزان و کارشناسان تأکید دارند و بر ضرورت مداخلات هدفمند برای پیوند دانش تجربی با شواهد علمی به منظور کاهش این شکاف و ترویج مصرف پایدارتر بذر دلالت می‌کنند.