الهیات سیاسی ایدهی شهروندی در ایران معاصر
نویسندگان
1 استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.30465/cps.2019.4748چکیده
نخ تسبیح شهروندی جدید در غرب، عنصر مدنی است؛ عنصری که هابز آن را بنیاد نهاد و لاک به نوعی تقویتاش نمود و روسو علیرغم نقدهای جدّی بر آن و واردکردن عناصر سیاسی، ناسیونالیستی و از همه مهمتر اجتماعی-اقتصادی، همچنان عنصر مدنی را به عنوان عنصر مقوم شهروندی جدید حفظ کرد و نهایتاً ایدهی شهروندی توانست علیرغم تعارضها و حتی تباینها در عالم نظر، به مبنای زیست سیاسی در ساحت عقل سلیم غربی تبدیل شود. اما نقش عنصر مدنی مزبور در جریان تجدد سیاسی در ایران، به هیچ وجه پررنگ نبود. به زعم ما این امر را باید از منظر رتوریک حاملان فکر تجدد سیاسی در ایران مورد ملاحظه قرار داد؛ رتوریکی که به یک معنای بسیار مهم دالّ بر اتخاذ استراتژی این متجددان در نبردی که بالضروره در ساحت الهیاتی-سیاسی رخ نموده بود. در واقع پرسش این است که نتایج صحنهی نبرد الهیاتی-سیاسی در ایران معاصر، از حیث تحول در انگارهی شهروندی، چه آثار و نتایجی در پی داشت. تجدد سیاسی با تکیه بر این ایمان به عنصر مدنی یا عنصر حق بی قید و شرط انسان در وضع طبیعی، خود بر بنیادی الهیاتی استوار شده بود و اتفاقاً همین عنصر مدنی بود که با هستهی سخت الهیاتی-سیاسی در شبکهی عقل سلیم ایرانی بیشترین تعارض را داشت و همین محمل دگردیسیهای این انگاره در نسخهی منتهی به انقلاب اسلامی ایران بود.