تأثیر رویکرد بروننگر بر اقتصاد سیاسی دورۀ پهلوم دوم (بین سالهای 1320 تا 1340)
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران
doi
10.30465/cps.2019.3861چکیده
تاریخ معاصر ایران شاهدِ نزاع دو رویکرد در خصوص نحوۀ ادارۀ اقتصاد کشور بوده است. یک نگاه، راه برونرفت از مشکلات را در اتکای به قدرتهای خارجی و استفاده از امکاناتِ دول قدرتمند برای ارتقای ادارۀ کشور میداند و جریان دیگر، ضمن لزوم بهرهگیری معقول از تجارب بیگانگان، اتکای اصلی را به استفاده بهینه از توانمدیهای داخلی و زمینهسازی برای رشد آنها قرار میدهد. فضای عمومی سیاستگذاری از ابتدای پیدایی دغدغۀ پیشرفت در کشور ما، عمدتاً در اختیار دسته اول قرار داشته است. این مقاله، با بررسی نتایج حاکمیت تفکر بروننگر در اقتصاد سیاسی دورۀ پهلوی دوم، نشان میدهد که این نگاه چگونه منجربه عقبماندگی و وابستگی بیشتر کشور شده است. براساس چنین رویکردی، تجربۀ اقتصادی اجرای «اصل چهار ترومن» که از انتهای دهه 20 تا انتهای دهه 30 شمسی اجرا شد، ضمن از بین بردن توان اقتصاد کشاورزی، عوارض سنگینی چون مهاجرت گسترده، حاشیهنشینی و وابستگی سیاسی رژیم پهلوی، و در نهایت، سقوط آنرا بهدنبال داشت. هدف این مقاله، توجه به این تجارب و پرهیز از سادهانگاری در ارتباط با بیگانگان و توجه به نگاه درونزا در پیشرفت اقتصادی کشور است. روش این پژوهش نیز توصیفی-تاریخی است.