تحلیلی بر انقلاب مصر از منظر جنبش‌های اجتماعی جدید و تلۀ بنیانگذار

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه اصفهان- نویسنده مسئول

2 کارشناشی ارشد مطالعات منطقه ای دانشگاه تهران

3 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

doi
10.30465/cps.2017.2806
چکیده

عموماً استدلال می­شود انقلاب­هایی که در کشورهای عربی در جریان بیداری اسلامی خودنمایی کرده­اند، به­واسطه خواسته­ها و انتظاراتی بود که مردم از هیأت حاکمه درخواست کرده و ناکام مانده­اند. مقاله حاضر درصدد است تا به واکاوی و تحلیل انقلاب مصر از منظر جنبش­های اجتماعی جدید و تلۀ بنیانگذار بپردازد تا نمایان سازد که این تحول، برآمده از اقدامات و جهت­گیری­های کلی حاکمان بوده است. بدین­سان، مقاله پیش­رو تلاش می­کند تا به روش کیفی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی، به این پرسش پاسخ دهد که با در نظر گرفتن بحران تلۀ بنیانگذار، وقوع تحولات انقلابی در مصر تا چه اندازه با نظریه جنبش­های اجتماعی جدید مطابقت می­کند؟ نتایج تحقیق نشان می­دهد حکومت مصر در تلۀ بنیانگذار گرفتار شده و بهره­گیری از جنبش­های اجتماعی جدید یکی از دلایل اصلی تحولات صورت گرفته در این کشور بود که وجود مطالبات و تقاضاهای موجود در میان مردم را پوشش داده و به عرصه­ای جهت وقوع انقلاب متعیّن گشت. هر چند با توجه به واقعیت­های موجود، اقتصاد سیاسی در نظریه جنبش­های اجتماعی جدید در تحولات انقلابی مصر با فقر تئوریک مواجه است.