تأثیر کشت مخلوط کنجد (Sesamum indicum L.) و لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) و روشهای مهار علفهای هرز بر عملکرد و نسبت برابری زمین
نویسندگان
1 گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
2 گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
3 گروه اگروتکنولوژی، دانشکده کشاورزی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
doi
10.22067/ijpr.2024.87219.1086چکیده
بهمنظور بررسی کارآیی برخی روشهای مهار علفهای هرز در نظامهای تککشتی و مخلوط کنجد و لوبیا چیتی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعهای در روستای حسینآباد واقع در 12 کیلومتری شهرستان شیروان طی سال زراعی 1399-1400انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل نسبتهای مختلف کشت مخلوط افزایشی لوبیا چیتی: کنجد (100:0، 100:100، 75:100، 50:100، 25:100 و 0:100) و روشهای مهار علفهای هرز، شامل کاربرد علفکش تریفلورالین (960 گرم ماده مؤثره در هکتار) بهصورت مخلوط با خاک دو هفته قبل از کاشت و وجین علفهای هرز 35 و 55 روز پس از کاشت بودند. نتایج نشان داد که در تمام نسبتهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد بهویژه نسبت 75:100، تیمارهای وجین دستی دارای نسبت برابری زمین بیشتری در مقایسه با تیمار کاربرد علفکش تریفلورالین بودند. براساس نتایج بهدستآمده از این پژوهش، بیشترین عملکرد دانه (16/336 گرم در مترمربع) و زیستتوده (68/953 گرم در مترمربع) لوبیا در کشت خالص لوبیا و استفاده از علفکش تریفلورالین به دست آمد. همچنین بیشترین عملکرد دانه (68/252 گرم در مترمربع) و زیستتوده (میانگین 88/860 گرم در مترمربع) کنجد مربوط به تیمار کشت خالص کنجد و استفاده از تریفلورالین بود. در تمامی تیمارهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد، نسبت برابری زمین بیشتر از تککشتی لوبیا و کنجد بود. بیشترین نسبت برابری زمین (80/1) مربوط به تیمار وجین دستی 55 روز پس از کاشت در نسبت کشت مخلوط 75:100 (لوبیا:کنجد) مشاهده شد. بنابراین، تیمار مذکور میتواند در مدیریت علفهای هرز و همچنین افزایش عملکرد و زیستتوده در نظامهای کشت مخلوط لوبیا و کنجد مفید و قابل توصیه باشد.