بحران تفکر در رمانهای دهۀ هفتاد وهشتاد با نگاهی به آرای هایدگر دربارۀ انسان مدرن
نویسندگان
1 دانشیار، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران.
2 نویسندۀ مسئول، دانشیار، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران.
3 دانشجوی دکتری، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران.
doi
10.22103/jll.2025.23722.3140چکیده
زمینه: دوران مدرنیته، هرچه به رشد بیشتر تکنولوژی دست پیدا میکند از تفکر دربارۀ هستی و امر متعالی دور میشود. هایدگر فیلسوف معاصر آلمانی این مسأله را به بحران تفکر تأویل میکند. بحرانی که انسان را به سردرگمی دچار کردهاست؛ چنانکه با وجود انبوه اطلاعاتِ دربارۀ انسان، شناخت او در هالهای از ابهام باقی ماندهاست. از این رو جهان در منظر انسان، تیره و تاریک است و بحران شناسایی انسان که در نتیجۀ فقدان تفکر پیشآمدهاست، موج سرگشتگی و تردید را در ذهن انسان مدرن به حرکت درآوردهاست.تأثیر این دیدگاه را میتوان در برخی از رمانهای مدرن دهۀ هفتاد و هشتاد ایران که غالباً توسط نویسندگان روشنفکر نوشته شدهاست، ملاحظهکرد.روش: این مقاله بنا دارد با استفاده از جامعۀ متنی برخی رمانهای درگیر مدرنیته در دهۀ هفتاد و هشتاد( همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها، کافه پیانو و چراغها را من خاموش میکنم)، ضمن نمونهخوانی مصداقها، بحران تفکر و بحران شناسایی انسان را از دیدگاه هایدگر مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.یافته ها: گریز از تفکر دربارۀ هستی، طرح نظرات سطحی و پرسشهای گذرا دربارۀ انسان و امر متعالی، بیان تردیدها و تناقضات درونی شخصیتها در تقابل با چالشهای مدرنیته از جمله نتایجی است که از مطالعۀ رمانهای مورد نظر بهدست آمد.