تحلیل بلاغی حوزههای معنایی استعاره در نثر واعظ کاشفی (بدایعالافکار فی صنایع الاشعار و انوار سهیلی)
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی واحد رشت، دانشگاه آزاد اسلامی، رشت، ایران
doi
10.22103/jll.2024.22796.3105چکیده
یکی از مطرحترین شگردهای بلاغی، استعاره است که نه تنها در نوشتار منظوم و منثور ادبی، بلکه در گفتار روزمره،آگاهانه و ناآگاهانه جاری است و مددبخش ظرافت و زیبایی کلام میگردد. در درازنای تاریخ ادبی ایران این فن با دیگر فنون بدیعی اوج و فرودی بسیار پیموده،در قرن نهم هجری، دورۀ رواج سبک هرات و دنبالۀ آن سبک هندی، به ذروۀ خود رسید و پس از چندی رو به ابتذال گذاشت. یکی از مؤلّفان و ادیبانی که آثارش به ویژگیهای سبکی این دوره آراسته است، ملّاحسین واعظ کاشفی،نویسندۀ نامدار و پُرکار فارسی است که آثار پرشمار و دیگرگونهای از خود به جای نهادهاست. قلمرو مطالعۀ نوشتار کنونی، دو کتاب بدایع الافکار و انوار سهیلی از این نویسندهاست. نظر به اهمیت ادبی این دو اثر و مؤلّفشان، مقالۀ پیشِ رو قصد دارد تا به روش توصیفیتحلیلی، نمونههایی از استعارههای آثار نامبرده را در حوزۀ معنایی و ادبی، تحلیل بلاغی نماید. یافتهها نشان میدهد که کاشفی، با وجود الگوبرداری از نوشتههای پیشینیان، با ترکیب حوزههای معنایی چندگانه و دور از هم درکاربرد استعاره نوآوریهایی داشته بدین معنی که اسم معنی را با فعل مربوط به اسم ذات ترکیب کرده تا برای بیان «سپری شدن جوانی» استعارۀ تبعیّه بسازد و با اضافات تشبیهی و استعاری، معانی فاصلهداری را با چاشنی استعارۀ تبعیّه، شخصیّتبخشی، اضافۀ بیانی و استعاری ممزوج نموده و در سوی دیگر با درآمیختن اضافۀ استعاری اسنادی، اسناد مجازی، استعارۀ مکنیّه، تشخیص، استعارۀ تبعیّه و پارادوکس معنایی، شبکۀ پیچیدهای از استعاره و دیگر آرایهها را با این حوزههای معنایی در هم تنیدهاست.