به سوی ساختارشناسی دیباچههای متون منثور کهن پارسی
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22103/jll.2024.22402.3098چکیده
متون کهن پارسی در دو وجه منظوم و منثور خود بر مبنای ساختارهایی مشخص تکوین یافتهاند که برونداد ژرفساختهای گفتمانی حاکم بر نظام اندیشگانی مؤلفان آنها هستند. دیباچهها در جایگاه نقطة آغازین این ساختارها، خود نیز سازمانبندی ویژهای دارند. پژوهش حاضر با تکیه بر این انگاره و بر مبنای الگوی استنادی تاریخی در گردآوری دادهها، میکوشد ساختار حاکم بر دیباچههای پنج اثر روایی، تعلیمی، اخلاقی، عرفانی و تاریخی را با رویکردی توصیفی و تحلیلی شناسایی کرده، به سوی استخراج الگویی گام بردارد که تعمیمپذیر به تمام یا دستکم بخش عمدة دیباچههای منثور ادب فارسی باشد. پژوهش پیشرو، ساختاری نُه سازهای را در دیباچههای متون مورد مطالعه شناسایی کرده که به گونهای تکرارشونده، نظاممند و نسبتا واحد نمود یافته، صرفا تفاوت نویسندگان از منظر ایستارهای ذهنی، شرایط اجتماعی و سیاسی و برخی عوامل دیگر باعث گسترش یا محدودیت برخی از این سازهها شدهاست اما، در مجموع، این ساختار نهگانه برقرار ماندهاست. ساختار استخراج شده را میتوان در کلانساختار سه سازهای «دیگری، خود، دیگری» خلاصه نمود. بر این اساس، در دیباچههای مورد مطالعه، گونهای هنجارمندی و در نتیجه، نوعی وفاداری خودآگاه یا ناخودآگاه به این ساختار جز در مواردی معدود دیده میشود، مسئلهای که سخن درباب میزان ابتکار و نوآوری خالقان این دیباچهها را پیش میکشد. بر مبنای پژوهش حاضر، میتوان با تکیه بر همین ساختار حاکم بر دیباچههای منثور فارسی، از نوعی «زیرگونه» سخن گفت که در امتداد کلانگونههای شناخته شده در سنت ادبی فارسی شکل میگیرد و به مثابة نیروی جهتدهنده نویسندگان در فرایند خلق آثار منثور فارسی عمل میکردهاست.