تأمّلی بر ظرفیّتهای نمایشیِ ماجرای روح در مرصادالعباد
نویسندگان
1 دانشگاه رازی
2 دانشگاه رازی
3 هیأت علمی/ دانشگاه رازی
doi
10.22103/jll.2022.18082.2932چکیده
در تمامی ژانرهای ادبی، متونی هستند که از مراتب قابلیّت نمایشی برخوردار باشند. واکاوی این ظرفیّتها، به آشکار شدن جنبههایی مهم و زوایایی ظریف از متون منجر میشود. یکی از زمینههای قابل پژوهش از این منظر، آثار صوفیانه و عارفانهاند. نارسا بودن زبان توصیفی و مستقیم برای تبیین مفاهیم و تجربیات عرفانی، نیاز به کاربرد شگردهایی چون بیان روایی و نمایشی را با درجات مختلف، قوّت میبخشد؛ یعنی ترسیم و بازنمایی، به جای توصیف و توضیح صِرف. موضوع این مقاله، بررسی ظرفیّتهای نمایشیِ ماجرای روح در مرصادالعباد است. در ماجرای مذکور، عناصر نمایشی سهمی قابل توجّه در انتقال مفاهیم ذهنی نویسنده دارند. این عناصر، با محوریّت پردازش شخصیّت روح در بستری از روند پیچیدۀ متافیزیکی، به ارتباط مخاطب با مطلب، کمکی شایان تأمّل کردهاند. مهمترین یافتهها نشان میدهند، بارزترین عناصر و شگردهای نمایشی این ماجرا که در القای مفاهیم گوناگون کارآمدتر بودهاند و همه حول محور شخصیّتِ روح، به پرداخت و قوام آن مدد رساندهاند، به ترتیب عبارتند از: شخصیّتپردازی، کنش، گفتوگو و کشمکش. مهمترین مفاهیمی که از طریق این عناصر و شیوهها القا میشوند، از این قرارند: ماهیت روح و جسم و تضادّ و توافق آنها، اشتیاق بازگشت به زادبوم روح، عشق، معرفت و دشواریهای آن، دنیای ممدوح و مذموم و نیز فنا و بقا. هنگام کاربرد اغلب عناصر و شیوه-های بیانِ داستانی در این ماجرا، جلوههای تمایل به نشان دادنِ نمایشی، بهجای تعریف کردن، مشهود است؛ امّا این نمود، هنگام استفاده از شگردهای مؤثّر تمثیلپردازی و تصویرسازی و نیز دو عنصر کنش- واکنش و گفتوگو بارزتر است.