تفسیر بازشناسانة حکایت فقیه و دختر زشت روی از باب دوم گلستان سعدی

نویسندگان

1 چهارمحال و بختیاری، فرخ شهر، دستگرد امامزاده، خیابان چمران، کوچه شکوفه، پلاک 984.

2 آموزش و پرورش-اهواز-ناحیه 2 - فلکه چهار شیر

doi
10.22103/jll.2022.17986.2927
چکیده

اغلب سعدی‌پژوهان با این پیش‌انگاشت که حکایات گلستان، «رویدادهایی واقعی یا شِبه واقعی»‌اند، به شرح و تفسیر حکایات پرداخته‌اند؛ برای نمونه، ژانر درونی حکایتِ «ازدواج دختر به‌غایت زشت‌رویِ فقیه با دامادِ نابینا» را انعکاسی از حادثه‌ای تجربی یا روزمره بر محور «اهمیت زیبایی زن در زمینة ازدواج» پنداشته‌اند. پیامد این نوعِ خوانش، عدمِ همگرایی در تفاسیر مطرح‌شده و متّهم‌کردن سعدی به سخنان متناقض‌ و حتی بیهوده‌گویی بوده‌است؛ در حالی‌که نگارندگان پژوهش حاضر، معتقدند که این حکایت، «تمثیلی رمزی- اشاری» و موضوعش، «نقد رفتارهای سیاسی فقهای چسبیده به بدنة قدرت» است. پیکرة این حکایت از مفاهیم ساختمندِ محسوس و تجربی که پیشینة کاربرد استعاری مکرر در سنّت ادب پارسی دارند، برای ساختاربخشیدن به یک مفهوم ثانوی، قوام یافته‌است. بر این اساس، «دختر به‌غایت زشت‌رویِ فقیه»، استعاره از «طبع ناپسند» یا «سخن به‌غایت بی‌معنای فقیه»؛ «عدم رغبت به مناکحت»، رمزی از بی‌رغبتی مردم به مصاحبت و مطالعة آثار فقیه؛ و «داماد نابینا»، استعاره از مخاطبی است که چشم عقلش نابیناست. سایر استعاره‌ها و نظام معنایی این حکایت در این پژوهش، بررسی و تفسیری کاملاً جدید، مطرح شده‌است.