نقش امثال فارسی در انسجام متون منثور منتخب پس از اسلام تا سدة هشتم هجری
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکد ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
doi
10.22103/jll.2021.16251.2818چکیده
یکی از شگردهای رایچ در میان نویسندگان متون منثور فارسی، استفاده از امثال در آثارشان بوده است که نه تنها کارکردی بلاغی دارند، که در انسجام متن هم نقش بسزایی ایفا میکنند. این مقاله بر آن است تا با بررسی امثال فارسی در متون منثور منتخب تا سدۀ هشتم هجری، نقش آنها را در انسجام متون از مناظر مختلف نشان دهد. بدین منظور پس از مطالعۀ دقیق 25 متن منثور فارسی، امثال به کار رفته در آنها استخراج شده و سپس بر مبنای نظریة انسجام هلیدی و حسن، از نظر انسجام دستوری، واژگانی، پیوندی و معنایی مورد بررسی قرار گرفتهاست. نتایج پژوهش نشان می-دهد که در میان عوامل دستوری، جایگزینی، در میان عناصر واژگانی، تکرار، در میان عناصر پیوندی، پیوندهای اضافی و در میان عوامل معنایی، تأیید معنا بسامد بالاتری نسبت به سایر عناصر داشتهاند. همچنین در این میان، نقش عوامل معنایی در انسجامبخشی امثال فارسی به متون خود بیش از سه عامل دیگر بوده است. افزون بر این، بررسی عوامل انسجامی در متون مختلف به تفکیک سدههایی که در آنها نوشته شدهاند، گویای آن است که بسامد و میزان تأثیر هریک از آنها در سدههای مختلف تقریباً برابر است و یا تفاوتی بسیار اندک دارد که نشاندهندة ویژگیهای ذاتی امثال در انسجامبخشی به متون است.