دیپلماسی اسرائیل و ابتکار پیمان ابراهیم: عوامل شکل گیری و پیامدها
نویسندگان
1 دانشیار علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 دانشجوی دکتری روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
doi
10.22124/wp.2024.26169.3287چکیده
پیمان ابراهیم به عنوان رویداد چندبعدی شناخته شده است که میتواند به طور قابل توجهی بر مناقشههای منطقهای و تحولات راهبردی تأثیر بگذارد. این پژوهش، مطالعهای در مسیر تحولات منتج به شکلگیری پیمان ابراهیم را بیان قرار میدهد و نشان میدهد چگونه این ابتکار راهبردی ذیل تأثیرات عوامل داخلی اسرائیل و محرکهای منطقهای شکل گرفته است. سؤال پژوهش بدین گونه است که با توجه به مختصات محیط منطقهای و نقش عوامل داخلی بهعنوان متغیر میانجی، اولاً محرکهای شکلگیری پیمان بر چه مبنایی بوده است و ثانیاً سیاست خارجی اسرائیل چه ملاحظاتی را در این ابتکار راهبردی دنبال میکند. فرضیه تحقیق با تکیه بر چارچوب نظری واقعگرایی نوکلاسیک بیان میکند که سیاست خارجی اسرائیل متأثر از تحولات سیستمی و همچنین عوامل داخلی، به سمت اعمال تغییرات در سیاست خارجی خود در قالب موج نوین عادیسازی روابط و صلح گرم رفته است تا از این رهگذر بتواند بخشی از نگرانیها و چالشهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود را در محیط بیثبات منطقهای کاهش دهد. هدف از این مطالعه که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است، تشخیص چارچوبی از نیروهای اثرگذار در قبال این ابتکار راهبردی است. یافتههای پژوهش حاکی از این امر است که این ابتکار دیپلماتیک با توجه به ملاحظات عملگرایانه در برخورد با چالشهای داخلی و محیط منطقهای به موفقیتی در عرصه دیپلماسی اسرائیل تبدیل شده است اما ثبات این وضعیت و حفظ منافع بازیگران درگیر در این پیمان با توجه به مسئله فلسطین با درجاتی از عدم قطعیت همراه است.