تحلیل قابوسنامه از منظر روانشناسی مثبت
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه مازندران
2 عضو هیات علمی دانشگاه مازندران
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
4 عضو هیات علمی دانشگاه مازندران
doi
10.22103/jll.2021.17571.2898چکیده
روانشناسی مثبت که پیشینهی آن به آرای مارتین سلیگمن در دههی(1990م.) میرسد، رویکردی نوین در علم روانشناسی است که مدّعی ارائهی پارادایمی جدید در این حوزه است. این رویکرد بر جنبههای مثبت انسان مانند شادی، خوشبینی و امید تأکید دارد و به شناسایی و تبیین فضائل و توانمندیهای انسان در شش گروه: خرد و دانایی، شجاعت، انسانیّت، عدالتطلبی، اعتدال و تعالی به همراه بیست و چهار قابلیت، با عنوان فضیلتهای همه جا حاضر میپردازد. قابوس نامه تألیف عنصرالمعالی قابوس بن وشمگیر یکی از آثار برجستهی ادبیات تعلیمی در سدهی پنجم هجری است که بازتاب دهندهی خودشناسی و ارائهی راهکارهای مناسب در جهت شناخت فضایل مثبت و نیل به سعادت و شادکامی اصیل، به عنوان یکی از آرزوهای دیرینهی اندیشمندان بوده است. از این منظر میتوان عنصرالمعالی را در زمرهی اندیشمندان متعهد، اخلاقگرا و مثبتاندیشی در نظر گرفت که از سرچشمههای مضامین اخلاقی و حکمی مثبت فرهنگ ایرانی سیراب شده و به خوبی توانسته است این فضایل و توانمندیهای مثبت را، که بخش اعظمی از آن نشأتگرفته از تجربیات خود اوست با صداقت، فروتنی و آزاداندیشی در اختیار فرزند خویش و سایر جویندگان علم و ادب قرار دهد. دستاورد پژوهش ناظر بر این است که فضایل مثبت خرد و دانش با 46/34 درصد، میانهروی 48/30 درصد، معنویت و تعالی 68/7 درصد، شجاعت 97/5 درصد، عدالت 36/5 درصد و رأفت و عشق 14/4 درصد، به ترتیب از فراوانی بیشتری برخوردار بودهاند.