مقایسۀ دو مکتب تأویلی صوفیانه در زمینة آیۀ «تأویل» (مطالعة موردی: مصنّفات عینالقضات همدانی و کشفالاسرار میبدی)
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه
2 گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشکدهی علوم انسانی دانشگاه حکیم سبزواری.
3 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه حکیم سبزواری،سبزوار،ایران
4 دانشجوی دکترای زبان و ادبیّات فارسی دانشکدهی علوم انسانی دانشگاه حکیم سبزواری. ایران
doi
10.22103/jll.2021.17317.2885چکیده
مبنای اصلی نوشتار حاضر، دربارۀ برخی از نکات مربوط به آیۀ تأویل (آلعمران(3)/7) است با تکیه بر دیدگاههای دو نویسندۀ اهل تصوّف و عرفان، عینالقضات همدانی و رشیدالدین میبدی است. این دو متفکّر اسلامی را باید به عنوان نمایندگان دو جریان اندیشۀ تأویلگرا در نیمۀ دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم هجری قمری دانست. هدف کلی ما، شناخت دریافتهای ذوقی و عارفانه و تبیین تفکّرات تأویلگرایانۀ عارفان، بخصوص عینالقضات و میبدی، نسبت به متن قرآن کریم است. این پژوهش در روش گردآوری اطّلاعات، از منابع کتابخانهای بهره گرفته و سپس به صورت کیفی به تحلیل دادهها با روش استدلایی میپردازد. نتایج تحقیق نشان میدهد که عینالقضات دانش راسخان را برای تأویل آیات متشابه در کنار دانش الهی میپذیرد. او هرچند مدعی آن نیست که به تأویل همۀ متشابهات، دست یافته، به طور ضمنی، از خود به عنوان یکی از مصادیق راسخان یاد میکند. درصورتیکه میبدی با نگاه تفسیری و متشرعانه، به آیۀ تأویل مینگرد و بر این باور است که دانش تأویل متشابهات تنها مختص خداوند است؛ اما به طور مطلق هم مخالف تأویل نیست. در کشفالاسرار، با دو رویکرد تأویلی نکوهیده و پسندیده مواجه هستیم. تأویلاتی که از جادۀ شریعت و کتاب و سنّت عدول کند، نکوهیده و در غیر آن، پسندیده و مطلوب است. آنچه از دیدگاه هر دو متفکّر تأویلگرا باید به عنوان وجوه اشتراک مدّ نظر قرار داد، آن است که هر دو بیهیچ تردیدی، ایمان و سرسپردگی محض و تسلیم و اعتقاد قلبی راسخان را در برابر متشابهات قرآن کریم لازم میدانند.