تحلیل متن و فرامتن قصه فیروزشاه بدخشانی بر بنیاد الگوی پیتر جیلت
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه کوثر بجنورد
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
3 دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
doi
10.22103/jll.2021.16526.2839چکیده
در میان نظریههای ساختاری و بافتی که به بررسی و تحلیل قصههای شفاهی پرداختهاند، الگوی پیشنهادی پیتر جیلت برای پژوهندگان پارسیزبان چندان نامآشنا نیست. این الگو برآیندی از مدل ریختشناسی پراپ و نظریههای مضمونی تحلیل قصه است. جیلت شمار کارکردهای متعدد پراپ را به پنج کارکرد کاهش داده و روایی نظریه خود را با تحلیل قصههای فراوان از ادب شفاهی مناطق مختلف دنیا اثبات کردهاست. پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با استناد به نشانههای درونمتنی، بر آن است تا از رهگذر معرفی قصه ناشناخته «فیروزشاه بدخشانی»، کارکردها و عناصر قصه را بر اساس این الگوی نویافته بررسی و تحلیل نماید. نتیجۀ پژوهش نشان داد که قصه پیش-گفته، تمامی پنج کارکرد: موقعیت نخستین، تعامل با یاریگر، تعامل با شهبانو، تعامل با دشمن و بازگشت قهرمان را دارا است. همچنین دو جهان «معمولی» و «دیگر» در فضای روایی قصه قابل جداسازی است. قصۀ فیروزشاه را میتوان نمونهای روشن از بقایای آیین تشرف و رازآموزی اقوام کهن دانست که عناصر نمادین فرهنگیشان را در ژرفساخت فرم دینی خود حفظ کردهاند.