رابطه احساسات و ادراکات در سیاست خارجی ایرانِ پساانقلاب در پرتو تجربههای زیسته تاریخی
نویسندگان
1 نویسنده مسئول، دانشجوی دکتری علوم سیاسی، گرایش مسائل ایران، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.
2 استادیار روابط بینالملل گروه علوم سیاسی، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.
doi
10.22124/wp.2023.25979.3278چکیده
با توجه به پژوهشهای اخیر پیرامون نقش احساس در حوزههای مختلف حیات بشری، قلمرو سیاست نیز متاثر از این مطالعات قرار گرفته است؛ امروزه بحث ارتباط بین احساس و ادراک در حوزه سیاست در چارچوب روانشناسی سیاسی جایگاه ویژهای در مطالعات سیاست بهطور عام و سیاست خارجی بهطور خاص یافته است. بر این اساس، دوگانگیهای پیشین عقل و احساس رد میشود و این دو نه تنها در تضاد با یکدیگر قرار نمیگیرند بلکه برای تصمیمگیریها، بخش احساسی و عقلانی- استدلالی مغز همراه با یکدیگر درگیر میشوند. در همین ارتباط، یکی از متغیرهای برانگیزاننده احساسات، تجربههای زیسته تاریخی است که بر ادراک تاثیرگذار است و در نتیجه ممکن است در رفتار بروز نماید. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش احساسات در تصمیمگیریهای سیاست خارجی ایران است و در صدد پاسخگویی به این سوال است که در سیاست خارجی ایران کدام احساسات بیشترین نقش را در ادراکات داشتهاند؟ بر اساس یافتهها، به طور کلی پنج نوع احساسی که ناشی از تجربه زیسته تاریخی ایرانیان بوده است، در رفتار رسمی و غیررسمی این کشور قابل بررسی است. این احساسات و عواطف عبارتند از: بیاعتمادی آشکار و خشم (نسبت به ایالات متحده امریکا)، تردید و اندوه پنهان (نسبت به روسیه)، اطمینان (به چین)، ترس (بازدارندگی و افزایش توانمندیهای نظامی) و عشق و همدلی (نسبت به برخی هویتهای همسو در منطقه و جریان مقاومت). مقاله حاضر با به کارگیری دیدگاه نظریهپردازان «سیاست عاطفی»، به سوال اصلی پاسخ خواهد داد.