فهمِ حقیقت ناپایدار و نسبت آن با خلق اثر هنری نزد دریدا
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه، دانشکده علوم انسانی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری فلسفه هنر، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 استادیار گروه فلسفه، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.30465/os.2022.39157.1786چکیده
در حالی که اغلب فیلسوفان بر این مسأله تأکید دارند که ما چگونه یکدیگر را میفهمیم، دریدا با پافشاری بر پیچیدگیهای نوع خاصِ فهم ما، بر این مسأله که ما چرا و چگونه یکدیگر را نمیفهمیم، تمرکز دارد. از نظر دریدا ما در این جهان در گونهای تعلیق مدام قرار داریم که مانع فهم کامل ما از حقیقت آن میشود. حقیقتی که نه تنها ناپایدار است، بلکه در هنرها امری به غایت ناپایدارتر است. این در حالی است که این ناپایداری و تعلیق در فهم حقیقت، ضمن آنکه خود لازمهی خلق اثر هنری است، به آن امکان یگانگی، بیهمتایی و بیبدیل بودن نیز میبخشد. بدون آن، اثر هنری به فرمولی ریاضیوار تبدیل میشود که همگان قادر به انجام آن خواهد بود. لذا این پژوهش درصدد است بررسی کند که چگونه هر برداشتی از اثر هنری، اتفاقاً خود به ناپایداری بیشتر در فهم و در حجاب فروماندگی حقیقت منجر خواهد شد و چگونه مخاطب اثر در مشارکتی فعّال و دائمی، هیچگاه از تفسیر اثر رهایی نخواهد یافت. دو اصل مهمی که هنر و خصوصاً هنرهای معاصر برای دوام و بقا به آنها نیاز مبرم دارد و دقیقاً به همین دلیل است که شکوفا میشود.