نگاهی به شگردهای حکایت درونه ای در هزار و یکشب
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان, دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران.
doi
10.22103/jll.2018.2176چکیده
بسیاری از حکایات آمده در نسخ خطی، چاپ و ترجمههای متفاوت هزارویکشب جواهراتی از شگردهای حکایتپردازی در سنّت ادبی مشرق زمیناند. حکایات اصلی بسیاری با ساختار پیچیده و جذّاب و حکایات فرعی فراوانی که هنرمندانه در خلال حکایات اصلی جاگرفتهاند. برای ارزیابی و درک نزدیک چنین اثری که حکایتپردازانش طی شش قرن، گسترهای از شرق به غرب جهان اسلام را سیرکرده و آن را تدوینکردهاند، باید جهانٍ فرهنگی چندگانه نهفته در خود اثر و نیز «بدهبستان» هایی که در فراگرد انتقال به دیگر ملل را تجربهکرده، بشناسیم. از اینرو نگاهی دوسویه به شگردهای درونمتنی و بینامتنی ضرورتی انکارناشدنی است تا از یکسو کارکرد حکایت فرعی در کنار حکایت اصلی آشکارشود و از دیگرسو فرآیندی که طی آن یک حکایت فرعی توانسته در حلقههای داستانی متفاوت بهکاررود، شناختهشود. پژوهش حاضر به روش تحلیلی- توصیفی، سندکاوی و استناد به متن، ناظراست به بحث دربارۀ سه حکایت درونهای- از شگردهای درونمتنی گرفته تا رهیافت بینامتنی و شرح چگونگی جرح و تعدیل آنها- و نیل به این دستیافت که حکایات مذکور در راستای حفظ و تداوم سنّت حکایتپردازی بینالمللی، گرچه در ظاهر تغییراتی یافتهاند، اما بنیان ثابت خود را کماکان حفظکردهاند.