بررسی جامعه شناختیِ ماجرای دسیسۀ بوسهل زوزنی در باب آلتونتاش خوارزمشاه از تاریخ بیهقی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
doi
10.22103/jll.2018.1967چکیده
نگرش جامعهشناختی به ادبیات با تکیه بر اثری تاریخی – ادبی، موضوع نوشتار حاضر است. بنیادِ نقد اجتماعی بر این فکر استوار است که اثر ادبی همواره محصول و مولود حیات اجتماعی است و ادراک درست و دقیقِ آن جز با دریافتِ دلایل و نتایج حوادث اجتماعی، میسّر نیست. تواناییهای نهفتهای که در روابط افراد جامعه است و باعث قوام اجتماع میشود، در این هنگامۀ «پدریان و پسریان»، با فاصله گرفتن از یک ایدئولوژی واحد و خلقِ کنشهای منفی، منجر به زوالِ هنجارها و پیوندهای مشترک اجتماع میشود. آنچه بیهقی از دوران مسعود غزنوی توصیف میکند،کینهکشی، فروگیری و بیاعتمادی است. مشارکت افراد غالباً در چنین جوّی، منجر به بند کشیدن کارگزاران و تضعیف روحیۀ دلسوزان حکومت میشود، به طوری که اجتماع، با ایجاد و اعمالِ دسیسۀ کینهجویان و تأیید پادشاه، رو به قهقرا و زوال میرود. برای تبیینِ گفتار خویش، از نظریۀ سرمایۀ اجتماعیِ رابرت پاتنام استفاده کردهایم. براین اساس، سرمایۀ اجتماعی را در سه بعدِ اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی و حمایت اجتماعی در«ماجرای دسیسۀ بوسهل زوزنی در باب آلتونتاش» بررسی و تحلیل کردهایم. تمام نشانه و نمونههای ذکر شده از ماجرا، دیدگاه پاتنام را اینگونه تثبیت میکند که روابط درونگروهی دربار غزنوی، بر اساس کارکردهای منفعت طلبانه و بیاعتمادی پیش میرود. آنچه از این ماجرا به دست میآید، اعتمادسوزی، مشارکت منفی، افزایش احساس نا امنی و افول سرمایۀ اجتماعی است.