تأثیر گسترش ساختاری جمله بر ماهیت معنا در نثر صوفیانۀ میبدی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه رازی

doi
10.22103/jll.2018.1969
چکیده

بخشی از تأثیرگذاری عمیق نثرصوفیانۀ میبدی به خلاقیت­های ساختاری بازمی­گردد. این پژوهش به بررسی جملات مرکب پرداخته تا تأثیر گسترش ساختار را بر ماهیت معنا نشان­­دهد. ضرورت و اهمیت این پژوهش در شناخت بیشتر بُعد انعطاف­پذیری ساختاری زبان فارسی است. حوزۀ پژوهش، بخش تفسیر عرفانی مجلدات دهگانۀ کشف­الاسرار و عده­الابرار است که به روش سیستماتیک نمونه­برداری شده­اند تا به این پرسش پاسخ­ دهندکه؛ گسترش ساختاری جملات مرکب چه تأثیری بر ماهیت معنایی­شان­ دارد؟ یافته­ها نشان­­می­دهند؛ در نثر صوفیانۀ میبدی، با چندگونه پیوند ساختاری و شکل­گیری معنا روبرو هستیم. نخست؛ پیوند خطی اجزای ساختار و معنا در جملات مستقل همپایه. دوم؛ پیوند تودرتوی میان ساختار و معانی جملات ناهمپایه. سوم؛ پیوند تلفیقی(خطی و تودرتوی) میان اجزای ساختار و معنا در جملات خوشه­ای (مرکبِ­کامل) با بیشترین نمونه. چنانکه شواهد نشان­ می­دهند؛ در آغاز یک ساختار نحوی مرکب، جملۀ سادۀ مستقلی آمده و در زنجیرۀ جملات پس از آن، در هر جمله، بخشی از معانی جمله یا جملات پیشین به شیوه­های مختلف گنجانده­شده­است. ازاین­روی؛ هر جمله درعین برخورداری از استقلال با سهیم­شدن در جزیی از معنای جملات پیش از خود از افزایش معنا نیز برخوردار گردیده­است. علاوه بر افزایش معنا، روند هم­افزایی معانی در زنجیرۀ جملات و پیوندهای تودرتوی معنا و ساختار به معنای نهایی جملۀ مرکبِ­کامل عمق بخشیده­است. بدین­گونه؛ میبدی توانسته با بیان ِروشنِ معانیِ پیچیده، تأثیری ماندگار براندیشۀ خواننده­اش بگذارد. از زیبایی­آفرینی که بگذریم، تعلیق معنا، ­افزایش معنا، هم­افزایی معنا و عمق­ بخشیدن به ­معنا را از جمله تأثیرات پنهان گسترش­ ساختاری بر ماهیت معنا دانست.