رفتارشناسی اقلیتهای قومی در سیاست خارجی نوین
نویسندگان
1 دکترای سیاست تطبیقی و پژوهشگر دوره پسادکتری- مونیخ آلمان
doi
10.22124/wp.2022.18841.2758چکیده
گذار سیاست از موضوعات بنیادین به غیربنیادین، رشد اهمّیت نیروهای اجتماعی و فرهنگی در سیاستگذاری از یک سو و درک اقلّیتها به عنوان هویت فراملّی از سوی دیگر، ضرورت توجه به آنها در سیاست خارجی را دوچندان میکند. اما شدّت غفلت از اقلیتها تا حدی پیش رفت که به عنوان یک مسئله فرهنگ-گریز پنداشته شد. با وجود اهمیت جهانیشدن فرهنگی و جلوس مسئله قومیت به سطح سوم سیاست، علمای روابط بینالملل آن را محصول فرعی روابط متقابل بین فرآیندهای دولتسازی و ساختار آنارشیک میپندارند. حال آن که قومیت ذاتا یک مسئله سیاسی است. اما تغییر سیستم سیاستگذاری خارجی در عصر پساجنگ سرد، ضمن تمهید بستری مهیا برای تکثّر قومی و محیط متأثر از گروههای لابی، انگیزهای برای سهمخواهی این نیروی نوظهور در سیاستگذاری ایجاد کرد. به بیان دیگر، بینالمللی شدن سیاست داخلی به مثابه تحفه سیاست قومی و تحول فناوریهای شناختی منجر به کیفیسازی فعالیت سیاسی اقلیتهای قومی گردید. با این وجود، عدم نمایندگی اقوام در سیاست خارجی به یک مسئله سیاسی مبدل شد. طبق این امر، تلاش برای تبیین الگوی تعامل بین اقلیتهای قومی و سیاست خارجی به اهتمام اصلی نگاشته جاری بدل گردید. طبق فرضیه پژوهش، نمایندگی سیاسی و دموکراتیک در تصمیمگیری به عنوان راهبردی برای تعدیل شکاف بین اقوام و سیاست خارجی ارائه میشود. این پژوهش با کاربرد نظریه جامعهشناسی کثرتگرا و روششناسی تحلیلی – تطبیقی، فرضیه اصلی را به آزمون میگذارد.