بررسیِ تقابلِ سنّت (اسطوره، دین و تاریخ باستان) و مدرنیسم در اندیشه و آثار ملک‏ الشّعرای بهار

نویسندگان

1 استادیار و عضو هیئت علمی مجتمع آموزش عالی بم

doi
10.22103/jll.2017.1709
چکیده

از میان شاعران عصر مشروطیّت کم‏تر شاعری را مانند ملک‏الشّعرای بهار می‏توان سراغ داشت که مضامین و درون‏مایه‏های شعر او، ترکیبی از دو جنبۀ کهنه و نو باشد. بهار از واپسین شاعران قصیده‏پرداز، سنّت‏گرا و نامدار ایران است که ابعاد شخصیّتش چندگانه است. او علاوه بر اینکه سیاست‏مداری مجرّب و نامی است، شاعری آزادی‏خواه و متجدّد نیز هست. وی به تاریخ و گذشتۀ ایران با مباهات می‏نگرد و همواره بدان می‏بالد. کم­تر شعری در دیوان بهار می‏توان دید که در آن، تلمیح یا اشاره‏ای به اسطوره‏های کهن و داستان‏های تاریخی نباشد. از سوی دیگر، بهار شاعری معتدل و سیاست مداری مدرن است که عمیقاً ظهور و ضرورت مدرنیسم را درک کرده و از پیشگامان و مدافعان اصلاح و تجدّد در جامعۀ عصر خود است. از این روی مقاله می­کوشد تا بر پایۀ رویکردهای سه­گانۀ اسطوره، دین و تاریخ از یک سو و مدرنیسم از دیگر سو، شیوه‏ها و ابعاد نگاه این دو رویکرد متقابل را در اندیشه و آثار بهار که خود هرگز در گذشته و اساطیر متوقّف نگردیده و اهمیّت تجدّد را نیز به درستی درک و تجربه نموده است، بررسی نماید.