تحلیل مناسبات قدرت در قصاید ناصر خسرو
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه جیرفت
doi
10.22103/jll.2017.1712چکیده
قصاید ناصر خسرو از جمله متون سنتی است که قدرت و گفتمان، نقشی اساسی در شکلبندی آنها ایفا میکند. از آنجا که وجه غالب این قصاید، در واکنش علیه قدرت و گفتمانهای عصر شکل گرفتهاند، این قصاید، تبدیل به متونی شدهاند که در لایههای زیرین خود، از طرفی سلطه مستقیم قدرت را آشکار میکنند و از طرفی به خاطر بُعد تأویلی و بطنی نشانهها و آگاهی ناصر خسرو به قدرت نشانه ها و زبان و به ویژه دانش، قدرت و مقاومت، منشی شبکهای و فروپاشانه به خود گرفته است. در این مقاله تلاش شده با توجه به آرای فوکو، به گفتمانشناسی و تحلیل شیوههای براندازی و تولید قدرت در قصاید پرداخته شود. نتایج این بررسی نشان میدهد که در قصاید، با طرد و نخ نما کردن گفتمانهای قدرت و زمینهسازی زبانی از طریق تکیه بر محور جانشینی نشانهها و تولید حقیقت، مناسبات قدرت مدام از طریق گزاره هایی چون دانش، سخن، دین و... به هم میریزد. قدرت در دیوان ناصرخسرو بنا به سیالیّت نشانهها و تأویلگرایی ناصرخسرو، دائم در حال گسترش و واسازی است و قطعیّت ندارد، بلکه مفهومیغالباً زبانی و نسبی است.