بررسی رمان «بازی آخر بانو» بر اساس نظریۀ چندصدایی باختین

نویسندگان

1 دانشجوی زبان وادبیات فارسی دانشگاه الزهرا

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا

3 استادیار زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی مؤسّسة سمت

doi
10.22103/jll.2017.1711
چکیده

  «بازی آخر بانو» رمانی موفّق از بلقیس سلیمانی، نویسنده و منتقد ادبی معاصر ایرانی است. این رمان برندۀ جایزه ادبی مهرگان و بهترین رمان بخش ویژۀ جایزۀ ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵ شده­است. وقایع رمان، در زمان رویدادهای سیاسی - اجتماعی دهه ۱۳۶۰ ایران رخ می­دهد و موضوع اصلی و محوری آن، بازکاوی مسائل زنانه در بسترهای کم­رنگ اجتماع است. چندصدایی، اصطلاحی است که باختین آن را با الهام از موسیقی و در تقابل با تک­صدایی در رمان وضع کرد. فرضیۀ این مقاله، اثبات چندصدا بودنِ اثر حاضر است. در این راستا مؤلّفه­هایی چون بینامتنیت، تعدّد روایت­ها، چندزبانی، تغییر ناگهانی زاویۀ دید، جدل پنهان وغیره بر این ادعا صحّه می­گذارند. رویکرد اصلی مقاله، بررسی چندصدایی از دیدگاه میخاییل باختین است، هرچند برای تبیین بیشتر، گاه از توضیحات نظریه­پردازان پساباختینی نیز استمداد خواهیم جست. روش پژوهش، توصیفی – تحلیلی است. برآیند این مقاله حاکی از آن است که رمان چندصدا با ابزارهایی که در اختیار خواننده قرار می­دهد، او را به دریافتی نو و تفسیری دیگر از متن رهنمون می­سازد که به­سادگی از روساخت رمان قابل درک نیست.