تبیین فقهی عدالت اجتماعی به مثابۀ وظیفۀ حاکمیت سیاسی در اندیشه ی امام خمینی (ره)

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی، دانشگاه علوم قضایی.

2 استادیار، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران .

doi
10.22084/rjir.2024.29868.3826
چکیده

هدف: این نوشتار به دنبال بررسی زمینه‌های فقهی مداخله‌ی دولت در جهت کاهش نابرابری و تحقق عدالت اجتماعی است.روش‌شناسی پژوهش: مقاله‌ی پیش‌رو به روش توصیفی تحلیلی و با بهره‌گیری از الگوی روش‌شناسانه‌ی کتابخانه‌ای، با تأمل در منظومه‌ی فکری امام خمینی(ره)، نحوه فقهی تبیین عدالت اجتماعی و مداخلات حاکمیتی در حوزه‌ی خصوصی شهروندان را مورد بررسی قرار خواهد می‌دهد و با اتکا به الگوی متعارف استنباط فقهی، امکان حاکمیت را به‌عنوان موضوع اصلی عدالت اجتماعی تبیین خواهد کرد.یافته‌ها: مفهوم عدالت اجتماعی با پیدایش نظریات جدید فلسفه‌ی سیاسی، معنایی جدید به خود گرفت و با مفهوم دولت و حقوق شهروندی در هم تنید. این مفهوم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اهداف انقلاب اسلامی نیز در کلام امام خمینی(ره) کراراً مطرح شده است. با این حال، در دوران پس از انقلاب اسلامی، التزام به مفهوم جدید عدالت اجتماعی به معنای وظیفه‌ی دولت برای توزیع عادلانه‌ی ثروت‌ها و تضمین بهره‌مندی شهروندان از مواهب اولیه‌ی زندگی، نیازمند نظریه‌ای فقهی بود که بتواند با این برداشت از عدالت اجتماعی را موجه نماید؛ مشخصاً عدالت اجتماعی به معنای کاهش نابرابری، مستلزم وضع سیاست‌هایی برای جلوگیری از انحصار به منظور حفظ کارایی بازار، اعمال سیاست‌های بازتوزیعی همچون مالیات پلکانی و گونه‌ای تحدید مالکیت خصوصی است. اختیاراتی که به‌نظر می‌رسد به سادگی در بستر احکام متعارف فقهی قابل توجیه نباشد. به همین دلیل دفاع از عدالت اجتماعی به‌عنوان وظیفه‌ی حاکمیت سیاسی نیازمند طرح مفاهیم نوین فقهی است.نتیجه‌گیری: مطابق دریافت این نوشتار، نقطه‌ی کانونی این رهیافت فقهی، طرح مفهوم حکومت به‌مثابه یک موجودیت خاص با شئون و اختیاراتی خاص و متفاوت از شئون فردی است که وظیفه‌ی تحقق عدالت اجتماعی را برعهده خواهد داشت.