آمریکا و نظریهپردازی روابط بینالملل: برداشتی انتقادی از مولفههای نظامهنجاری، سیاستقدرت و تولیدعلم
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبائی
2 گروه روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی . دانشگاه علامه طباطبائی. تهران . ایران
doi
10.22124/wp.2022.22833.3064چکیده
نظریهپردازی بهعنوان بخش تفکیکناپذیرحوزهی مطالعاتی روابط بینالملل دانسته شده که چارچوب عمدهای از کنشهای علمی و معرفتی عالمان این رشته و روند تحول و پیشرفت آن را دربر میگیرد. از سوی دیگر، روند نظریهپردازی همواره از تحولات برون/ درونزای گوناگونی تأثیر پذیرفته که هر یک دامنهای از پیآمدها و نتایج را همراه داشته است. در میان تحولات برونزا، چگونگی نقشآفرینی آمریکا به دورنمای تحلیلی خاصی اشاره دارد. در این مورد پرسش مورد نظر اینکه: چگونه میتوان چارچوب نقشآفرینی ایالاتمتحده در ارتباط با روند شکلگیری و تحول نظریهپردازی روابط بینالملل را بررسی و توضیح داد؟ در پاسخ، فرضیهی اصلی نیز عبارتست از اینکه: برای بررسی و توضیح چگونگی تأثیر-گذاری ایالاتمتحده بر روند شکلگیری و دگرگونی نظریهپردازی روابط بینالملل، میتوان از متغیرهای چارچوب هنجاری و ارزشی، نیازهای سیاستگذاری معطوف به منافعملی و توانمندی تولید علم بهره برد. در این ارتباط، نگرشهای ملهم از «روابط بینالملل انتقادی» در جهت تحقق جامعیّت پژوهشی؛ از نقشی تعیین کننده برخوردار است. برای آزمون فرضیه از روش «توضیحی/ تحلیلی» سود برده و چارچوب نظری نیز «جامعهشناسی شناخت» میباشد که در قالب نوعی همپیوندی با آراء فوکو، مورد استفاده قرار گرفته است. در دستاوردهای پژوهش نیز آشکار می-شود که هر نوع تأمل و ارزیابی محتوایی در خصوص نظریههای روابط بینالملل بهویژه در حوزهی نظریههای خرداگرا، نیازمند توجه به چگونگی پیوندیابی یا تأثیرپذیری نظریههای مزبور با عناصر سخت و نرمافزاری آمریکا میباشد، آنچه که به وجود نوعی «زمینهمندی و فرهنگپروردگی» اشاره دارد.