بررسی عدالت مکانی در دستیابی به خدمات آموزشی محدودۀ مورد مطالعه: منطقۀ ۱۸ تهران
نویسندگان
1 گروه مهندسی نقشهبرداری، دانشکدۀ فنی و مهندسی، دانشگاه زنجان، زنجان، ایران
2 دانشکدۀ مهندسی نقشهبرداری، دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی، تهران، ایران
3 گروه مهندسی نقشهبرداری، دانشکدۀ فنی و مهندسی، دانشگاه زنجان، زنجان، ایران
doi
10.48308/gisj.2024.234498.1200چکیده
سابقه و هدف: توسعۀ نامتوازن شهرها، بهعلت نبود طرحهای توسعه یا نادیده گرفتن آن، باعث بروز ناعدالتی در توزیع خدمات به شهروندان شده است. خدمات آموزشی ازجملۀ خدمات شهریِ بسیار مهم است که دسترسی مناسب شهروندان به آنها میتواند در روند توسعۀ پایدار شهری، کاهش آلودگیهای زیستمحیطی و افزایش کیفیت زندگی نقش اساسی داشته باشد. در این تحقیق، سعی میشود با بررسی میزان عرضه (مدارس) و تقاضا (دانشآموزان)، دسترسی دانشآموزان به مراکز آموزشی در بستر شبکۀ معابر در منطقۀ 18 شهری تهران، بررسی و مناطق کمتربرخوردار شناسایی شود و بهمنظور افزایش عدالت آموزشی، برنامهریزی صورت گیرد. در این پژوهش، عدالت مکانی ازمنظر دسترسی دانشآموزان به مراکز آموزشی بررسی میشود.مواد و روشها: در این تحقیق، با استفاده از دو معیار کیفیت استقرار مراکز آموزشی و کیفیت دسترسی، شاخص عدالت مکانی تعریف میشود. هریک از این معیارها از مجموعهای زیرمعیار تشکیل شده است. کیفیت موقعیت استقرار مراکز آموزشی، بهلحاظ قرارگیری در حریمهای ممنوع و خطرناک و یا دسترسی به کاربریهای مکمل، از عوامل تأثیرگذار شناخته میشود؛ بنابراین در این پژوهش، کیفیت فضای داخلی مرکز آموزشی مانند کیفیت ساختمان، امکانات آموزشی، نور، رنگ، معلمان، روشهای آموزشی و حتی مساحت تخصیصیافته به هر دانشآموز (سرانۀ آموزشی) مدنظر نیست. همچنین میزان تقاضای آموزشی، برمبنای جمعیت دانشآموزان در بلوکهای جمعیتی، ملاک محاسبات قرار خواهد گرفت. درمورد کیفیت دسترسی نیز فرض بر این است که تمامی بلوکهای شهری، براساس نزدیکترین فاصله به مدارس، دسترسی پیدا میکنند؛ یعنی کل جمعیت، در هر مقطع، به نزدیکترین مدرسه تخصیص مییابد. این تخصیص با توجه به ظرفیت مدرسه نیز لحاظ شده است. بدیهی است که فاصلۀ بیشتر از حد استاندارد و شعاع دسترسی مقطع مورد نظر در کیفیت دسترسی تأثیر میگذارد. نوآوری اصلی این تحقیق در بررسی عدالت مکانی، در نظر گرفتن معیارهای کیفیت و امنیت معابر درکنار فاصلۀ طولی دسترسی به مرکز آموزشی است. پارامترهایی همچون چشم ناظر، کاربریهای مختلط، عرض معبر و وجود پیادهرو میتواند در کیفیت فاصلهای که دانشآموزان طی میکنند تأثیرگذار باشد. در این مطالعه، ابتدا نقشههای زیرمعیارهای گوناگون گردآوری میشود و سپس، با استفاده از روش تحلیل سلسلهمراتبی، براساس نظر کارشناس وزنی تعلق میگیرد و درنَهایت، شاخص عدالت مکانی محاسبه میشود.نتایج و بحث: با بررسی محلات زیر پوشش مدارس، ملاحظه شد که محدودههای حاشیۀ محلات مسکونی کمتر از دیگر محدودهها خدمات آموزشی دریافت میکنند. در این میان، ناحیۀ 3 بدترین و ناحیۀ 2 بهترین وضعیت را داشته است. با توجه به نقشههای وضعیت منطقۀ 18، میتوان دریافت ناحیۀ 3 (محلۀ یافتآباد) قدیمیترین محله در منطقه است که معابر ارگانیک و بافت متراکمی دارد و تسهیلات شهری، ازجمله مراکز آموزشی، بیشتر در حاشیۀ این محله قرار گرفته است. ازطرفی، ناحیۀ 2 (شهرک ولیعصر) محلهای با قدمت کمتر و دارای معابر منظم و ساختاریافتهتری است.نتیجهگیری: براساس یافتههای تحقیق، شاخص عدالت مکانی در وضعیت فعلی 69/0 است که نشان میدهد توزیع مراکز آموزشی، در منطقۀ مورد مطالعه، شرایط نسبتاً خوبی دارد. انجام دادن چنین مطالعهای به برنامهریزان شهری کمک میکند، برای افزایش عدالت آموزشی، تصمیمهای بهتری بگیرند.سابقه و هدف: توسعۀ نامتوازن شهرها، بهعلت نبود طرحهای توسعه یا نادیده گرفتن آن، باعث بروز ناعدالتی در توزیع خدمات به شهروندان شده است. خدمات آموزشی ازجملۀ خدمات شهریِ بسیار مهم است که دسترسی مناسب شهروندان به آنها میتواند در روند توسعۀ پایدار شهری، کاهش آلودگیهای زیستمحیطی و افزایش کیفیت زندگی نقش اساسی داشته باشد. در این تحقیق، سعی میشود با بررسی میزان عرضه (مدارس) و تقاضا (دانشآموزان)، دسترسی دانشآموزان به مراکز آموزشی در بستر شبکۀ معابر در منطقۀ 18 شهری تهران، بررسی و مناطق کمتربرخوردار شناسایی شود و بهمنظور افزایش عدالت آموزشی، برنامهریزی صورت گیرد. در این پژوهش، عدالت مکانی ازمنظر دسترسی دانشآموزان به مراکز آموزشی بررسی میشود.مواد و روشها: در این تحقیق، با استفاده از دو معیار کیفیت استقرار مراکز آموزشی و کیفیت دسترسی، شاخص عدالت مکانی تعریف میشود. هریک از این معیارها از مجموعهای زیرمعیار تشکیل شده است. کیفیت موقعیت استقرار مراکز آموزشی، بهلحاظ قرارگیری در حریمهای ممنوع و خطرناک و یا دسترسی به کاربریهای مکمل، از عوامل تأثیرگذار شناخته میشود؛ بنابراین در این پژوهش، کیفیت فضای داخلی مرکز آموزشی مانند کیفیت ساختمان، امکانات آموزشی، نور، رنگ، معلمان، روشهای آموزشی و حتی مساحت تخصیصیافته به هر دانشآموز (سرانۀ آموزشی) مدنظر نیست. همچنین میزان تقاضای آموزشی، برمبنای جمعیت دانشآموزان در بلوکهای جمعیتی، ملاک محاسبات قرار خواهد گرفت. درمورد کیفیت دسترسی نیز فرض بر این است که تمامی بلوکهای شهری، براساس نزدیکترین فاصله به مدارس، دسترسی پیدا میکنند؛ یعنی کل جمعیت، در هر مقطع، به نزدیکترین مدرسه تخصیص مییابد. این تخصیص با توجه به ظرفیت مدرسه نیز لحاظ شده است. بدیهی است که فاصلۀ بیشتر از حد استاندارد و شعاع دسترسی مقطع مورد نظر در کیفیت دسترسی تأثیر میگذارد. نوآوری اصلی این تحقیق در بررسی عدالت مکانی، در نظر گرفتن معیارهای کیفیت و امنیت معابر درکنار فاصلۀ طولی دسترسی به مرکز آموزشی است. پارامترهایی همچون چشم ناظر، کاربریهای مختلط، عرض معبر و وجود پیادهرو میتواند در کیفیت فاصلهای که دانشآموزان طی میکنند تأثیرگذار باشد. در این مطالعه، ابتدا نقشههای زیرمعیارهای گوناگون گردآوری میشود و سپس، با استفاده از روش تحلیل سلسلهمراتبی، براساس نظر کارشناس وزنی تعلق میگیرد و درنَهایت، شاخص عدالت مکانی محاسبه میشود.نتایج و بحث: با بررسی محلات زیر پوشش مدارس، ملاحظه شد که محدودههای حاشیۀ محلات مسکونی کمتر از دیگر محدودهها خدمات آموزشی دریافت میکنند. در این میان، ناحیۀ 3 بدترین و ناحیۀ 2 بهترین وضعیت را داشته است. با توجه به نقشههای وضعیت منطقۀ 18، میتوان دریافت ناحیۀ 3 (محلۀ یافتآباد) قدیمیترین محله در منطقه است که معابر ارگانیک و بافت متراکمی دارد و تسهیلات شهری، ازجمله مراکز آموزشی، بیشتر در حاشیۀ این محله قرار گرفته است. ازطرفی، ناحیۀ 2 (شهرک ولیعصر) محلهای با قدمت کمتر و دارای معابر منظم و ساختاریافتهتری است.نتیجهگیری: براساس یافتههای تحقیق، شاخص عدالت مکانی در وضعیت فعلی 69/0 است که نشان میدهد توزیع مراکز آموزشی، در منطقۀ مورد مطالعه، شرایط نسبتاً خوبی دارد. انجام دادن چنین مطالعهای به برنامهریزان شهری کمک میکند، برای افزایش عدالت آموزشی، تصمیمهای بهتری بگیرند.