صرف مجدّد تک صیغههای دورة میانه در دورة نو (یک تحوّل تاریخی زبان فارسی)
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند
doi
10.22103/jll.2017.1739چکیده
در زبان فارسی، فرایندی وجود دارد که درآن تکصیغههای دورة میانه دیگر به عنوان صیغة فعل شناخته نمیشوند، بلکه به عنوان عنصری بسیط، نه مشتق، در دستگاه فعلی پذیرفته و دوباره صرف میشوند. دلیل فرایند مذکور این است که با از بین رفتن برخی امکانات فعلی زبان فارسی، مانند شناسههای فعلی، صیغههای مختلفی که با استفاده از آن امکانات ساخته شدهاند و هنوز در زبان باقی ماندهاند به صورت لغات بسیط و قالبی درمیآیند. زیرا امکاناتی که آن صیغهها بر آن اساس ساخته شدهاند، ناشناختهاند. از سوی دیگر تحت تأثیر قاعدة قیاس نیز صیغههای بیقاعده، به تدریج به سوی قاعدهمند شدن پیش میروند. این فرایند تاریخی را میتوان در دو سطح مشاهده کرد: 1/ سطح واژگانی ؛ 2/ سطح ساختی. در سطح واژگانی دو تکصیغة سوم شخص مفرد و فعل امر مفرد از مصدر «بودن» در دورة نو ماده پنداشته و مجدداً صرف شدهاند: 1/ هست؛ 2/ باش. در سطح ساختی دو ساختمان فعلی به صورت کلی، نه از مصدری خاص، مجدداً صرف شدهاند: 1/ صیغة سومشخص مفرد فعل التزامی (فعل دعا)؛ 2/ فعل تمنایی.