نسبت بین ساخت قدرت سیاسی و ایدئولوژی و عدم توسعه و باز شکل‌گیری و باز اصلاح نهادی در ایران(۱۴۰۰- ۱۳۵۷)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه جامعه‌شناسی ، دانشکدة علوم انسانی و تربیتی، واحد تبریز، دانشگاه آزاداسلامی،تبریز ،ایران.

2 استادیارگروه علوم اجتماعی، دانشکدة علوم انسانی و تربیتی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران.

3 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشکدة علوم اجتماعی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.

4 استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشکدة علوم انسانی و تربیتی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران.

doi
10.22124/wp.2023.24085.3162
چکیده

مقاله حاضر می­کوشد، شناخت تحلیلی و انتقادی از نقش نوسازی در فرآیند تمایزپذیری نهادی در نظام دینی جمهوری اسلامی(۱۴۰۰- ۱۳۵۷) بدست دهد. با این نظر، هر چه جامعه در مرحلةگذار از سنتی به مدرن از توسعة موزون برخوردار شده، لاجرم با تمایز نهادی مواجه و برعکس اگر از توسعه متوازن و تدریجی برخوردار نشده و یا یکی از نهادها، دیگر نهادهای اجتماعی را تحت سیطرة و سلطه خود گرفته، جامعه با اختلال کارکردی و ضعف تمایزپذیری نهادی مواجه شده است. همان­طوری­که در دوره پهلوی، هژمونی با نهاد قدرت و سیاست بود و سایر نهادهای اجتماعی تحت سیطرۀ آن بودند و این امر مانع استقلال و تعادل کارکردی سایر نهادها می­شد. در دوره جمهوری اسلامی به­نظر می­رسد سیطره نهاد ایدئولوژی باعث ضعف تمایزپذیری نهادی و اختلال کارکردی شده­است. شناخت تحلیلی و انتقادی فرآیند تمایزپذیری نهادی و اختلالات کارکرد نهادها و نیز شناخت تحلیلی و انتقادی نقش نوسازی و مدرنیته در فرآیند تمایزپذیری نهادی در نظام دینی جمهوری اسلامی پرسش­هایی هستند که پژوهش حاضر درصدد پاسخ به آنها است. روش پژوهش این مقاله به روش تطبیقی- تاریخی و اسنادی است.