شناسایی عوامل کلیدی تولید محتوای رسانههای اجتماعی برای بهبود تعامل مصرفکننده با برند
نویسندگان
1 استادیار، گروه مدیریت، واحد دولت آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
2 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت، واحد مبارکه، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران.
3 استادیار گروه مدیریت، واحد مبارکه، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
4 استادیار، دانشکده کسبوکار سوبی، دانشگاه سانتاماری، نوا اسکوشیا، کانادا.
doi
10.22059/jibm.2024.376776.4792چکیده
هدف: در دهههای اخیر، رسانههای اجتماعی به یکی از ابزارهای محوری در ایجاد و تقویت تعامل بین برندها و مصرفکنندگان تبدیل شدهاند. با توجه به رشد سریع این پلتفرمها و نقش حیاتی محتوای تولیدشده در جلب، درگیر کردن و حفظ مشتریان، شناسایی عوامل مؤثر بر تولید محتوای مؤثر در رسانههای اجتماعی اهمیت بسیار زیادی دارد. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل کلیدی تولید محتوای رسانههای اجتماعی و تحلیل تأثیر آنها بر تعامل مصرفکننده با برند طراحی شده است. هدف اصلی، ارائۀ مدلی جامع برای بهینهسازی استراتژیهای محتوایی است که بتواند بهطور مؤثری تعاملات مشتریان با برندها را تقویت کند و در نتیجه، عملکرد بازاریابی دیجیتال را بهبود بخشد.روش: این پژوهش از نوع کیفی، پیمایشی و توصیفی است که با بهرهگیری از مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۵ نفر از خبرگان و اساتید حوزۀ بازاریابی در شهر اصفهان انجام شده است. پس از شناسایی ۴۸ عامل مؤثر از طریق مرور ادبیات و مصاحبهها، با استفاده از روش دلفی و تحلیل محتوا، این عوامل به ۲۹ متغیر کلیدی کاهش یافتند؛ سپس، دادهها با روش تحلیل میکمک پردازش شدند. این روش امکان طبقهبندی متغیرها را بر اساس دو بُعد «تأثیرگذاری» و «تأثیرپذیری» فراهم آورد و به شناسایی عوامل پیشران، وابسته، متصل و خودمختار کمک کرد. همچنین، برای اطمینان از اعتبار یافتهها، از معیارهای روایی و پایایی مبتنی بر چارچوب لینکلن و گوبا شامل قابلیت اعتبار، انتقالپذیری، ثبات و تأییدپذیری استفاده شد.یافتهها: نتایج تحلیل میکمک نشان داد که «ویژگیهای خدمات»، «عوامل مدیریتی» و «استراتژی تولید محتوا»، بهعنوان سه عامل پیشران اصلی با بیشترین توان تأثیرگذاری و کمترین وابستگی، در بهبود تعامل مصرفکننده با برند نقش محوری ایفا میکنند. این عوامل مستقل، پایههای استراتژیکی هستند که در صورت مدیریت صحیح، میتوانند بهطور مستقیم و غیرمستقیم، سایر متغیرهای سیستم را تحت تأثیر قرار دهند. متغیرهایی مانند «بازاریابی دیجیتال»، «آموزش عمومی و حرفهای» و «زیرساخت سازمانی» در دسته عوامل متصل قرار گرفتند که هم تأثیرگذار و هم تأثیرپذیرند. در مقابل، عواملی چون «حفظ ارزش و وفاداری» و «افزایش قصد خرید» در ناحیۀ وابسته یا مرکزی قرار گرفتند که بیشتر تحت تأثیر سایر عوامل قرار میگیرند.نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان میدهد که تمرکز بر عوامل پیشران بهویژه ویژگیهای خدمات، عوامل مدیریتی و استراتژی تولید محتوا، میتواند بهطور مؤثری به بهینهسازی محتوای رسانههای اجتماعی منجر شود. این بهینهسازی نهتنها تعاملات عمیقتر و پایدارتری با مخاطبان ایجاد میکند، بلکه به بهبود چشمگیری در استراتژیهای بازاریابی دیجیتال و در نهایت، افزایش وفاداری و قصد خرید مشتریان منجر میشود. علاوهبراین، درک سیستمی روابط بین متغیرهای تأثیرگذار و تأثیرپذیر، به تصمیمگیران کمک میکند تا با شناسایی اهرمهای استراتژیک، منابع خود را بهصورت هدفمند تخصیص دهند. این مطالعه با تأکید بر رویکرد سیستمی و تحلیل ساختاری، چارچوبی عملیاتی برای برندها و بازاریابان فراهم میکند تا با شناسایی اهرمهای استراتژیک، محتوایی تولید کنند که هم ارزشآفرین باشد و هم تعامل را تقویت کند.