تأثیر تفکر طراحی بر عملکرد شرکتها با میانجیگری نوآوری مدل کسبوکار
نویسندگان
1 استادیار، گروه مطالعات خانواده، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، ایران، تهران.
2 دانشجوی دکتری، گروه کسبوکار جدید، دانشکدۀ کارآفرینی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، ایران تهران.
3 دانشیار، گروه کسبوکار جدید، دانشکدۀ کارآفرینی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، ایران، تهران.
doi
10.22059/jibm.2024.373874.4769چکیده
هدف: هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطۀ بین تفکر طراحی و عملکرد شرکتها با میانجیگری نوآوری در مدل کسبوکار است. از آنجا که تفکر طراحی، یکی از رویکردهای مهم نوآوری شناخته میشود، این پژوهش تلاش کرده است تا سازوکارها و مسیرهای تفکر طراحی را در بهبود عملکرد شرکتها بررسی کند. از طرفی، با تأکید بر نقش میانجی نوآوری در مدل کسبوکار، پژوهش حاضر تلاش کرده است تا به بررسی روندهای ارتقای عملکرد شرکتها توسط فرایندهای نوآوری، بهعنوان واسطی برای انتقال تفکر طراحی به عملکرد سازمانی بپردازد. در این راستا، این پژوهش به تحلیل روابط و تأثیرهای متقابل بین تفکر طراحی، نوآوری مدل کسبوکار و عملکرد شرکتها پرداخته و نقش اساسی میانجیگری نوآوری مدل کسبوکار در ایجاد و انتقال ارزش از تفکر طراحی به عملکرد سازمانی را برجسته کرده است. روش: پژوهش حاضر بر حسب هدف کاربردی، از نظر ماهیت، کمّی و بر اساس روش گردآوری اطلاعات از نوع همبستگی است. پرسشنامه پژوهش مشتمل بر ۴۵ سؤال با مقیاس پنجگزینهای لیکرت (از خیلی کم تا خیلی زیاد) بود که متناسب با متغیرهای پژوهش، از مقالههای معتبر استخراج شد. بر این اساس، ۱۴۷پرسشنامه، به دست مدیران محصول و مدیران پروژه در شرکتهای فناوری اطلاعات، در سال ۱۴۰۲، تکمیل و در نهایت ۱۰۹ پرسشنامۀ معتبر برای تحلیل انتخاب شد. بهمنظور اعتباریابی و تحلیل دادهها از نرمافزار اسمارت پیالاس۳ و روش مدلسازی معادلات ساختاری و برای محاسبۀ آمارههای توصیفی از نرمافزار اسپیاساس۲۶ استفاده شده است. یافتهها: با توجه به مدل مفهومی ارائه شده در این پژوهش، ۹ فرضیه مطرح و از بین آنها ۸ فرضیه تأیید شد. یافتهها نشان داد که انسانمحوری، یادگیری از شکست، کشف نیاز مشتری، ایدهپردازی، آزمایش ایدهها، نوآوری مدل کسبوکار و تفکر طراحی، همگی بر عملکرد کسبوکار تأثیر دارند. نتایج نشان داد که مدل مفهومی دقت و اعتبار مناسبی دارد. نتیجهگیری: این پژوهش به بررسی تأثیر عوامل چندگانهای از جمله انسانمحوری، استدلال استفهامی، یادگیری از شکست، کشف نیاز مشتری، ایدهپردازی، آزمایش ایدهها، نوآوری مدل کسبوکار و تفکر طراحی بر عملکرد کسبوکار تمرکز کرده بود. نتایج پژوهش نشان میدهد که این عوامل، از طریق ارتقای فرایندها و راهبردهای مدیریتی، بهبود فرایندهای نوآوری و افزایش تواناییهای سازمانی، بر عملکرد کسبوکار تأثیر مثبتی دارند؛ بنابراین، شرکتها میتوانند با بهرهگیری از این یافتهها، استراتژیها و رویکردهای جدیدی را برای بهبود عملکرد، افزایش رقابتپذیری و دستیابی به رشد پایدارتر در بازارهای پویا و پیچیده مدرن ارائه دهند. در پایان این پژوهش، چند پیشنهاد هم مطرح شده است.