عوامل علی اتخاذ استراتژیهای غیربازار در سطح بنگاه و نهادی: یافتههای مرور نظاممند
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه سیاستگذاری بازرگانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 استاد، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 استادیار، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jibm.2024.372159.4753چکیده
هدف: همانگونه که این روزها مشاهده میکنیم، شرکتها بهطور فزایندهای در حال پذیرش مسئولیت اجتماعی شرکت (CSR) و فعالیت سیاسی شرکت (CPA) هستند. مشاهده میشود که برخی از شرکتها، یک واحد مستقل با عنوان واحد سیاسی، مسئولیت اجتماعی یا غیربازار ایجاد کردهاند. با این حال، تأثیر اقدامات غیربازار بر عملکرد شرکت، در ادبیات پیشینه همواره مثبت گزارش نشده است. وقتی بهدنبال روشی برای تبیین جهتگیری استراتژیک فعالیت غیربازار در ادبیات پیشینه میگردیم، مشاهده میکنیم که هیچ روشی برای تمایز فعالیت غیربازار استراتژیک، از فعالیت غیربازار صرف پیشنهاد نشده است؛ حتی بدتر اینکه در این ادبیات پیشینه، معلوم نیست که چه عواملی به اتخاذ استراتژیهای غیربازار منجر میشوند. عطف به این حقایق، پژوهش حاضر بهدنبال شناسایی عواملی است که به اتخاذ استراتژی غیربازار توسط بنگاهها منجر میشوند تا با اهرمسازی آن، الگویی برای تبیین جهتگیری استراتژیک فعالیتهای غیربازار ارائه کند. روش: این پژوهش یک مرور نظاممند با رویکرد پیکرهبندی است. در این پژوهش بهدنبال آنیم تا یک پیکرهبندی جدید از دانش موجود، برای درک مسائلی ارائه کنیم که به اتخاذ استراتژی غیربازار منجر میشوند. این کار با شناسایی سرنخها از مطالعات پیشین و ترکیب آنها در یک کل منسجم انجام میشود. در واقع یک تحقیق کارآگاهی انجام دادهایم. روش پژوهش بدین صورت است که ابتدا، ۱۰۱ مقاله در ادبیات پیشینه گسترده، چندبُعدی و نابالغ غیربازاری انتخاب شد که سرنخهای مرتبطی با مسئلۀ پژوهشی تولید میکردند. سپس با اهرمسازی منطق پسکاوی/ استفهامی، سرنخها استخراج شدند. روش استخراج کدهای مرتبط با مسائل سطح بنگاه و نهادی، تحلیل محتوای کیفی است که از تحلیل تماتیک بهره میبرد. تحلیل تماتیک با انجام کدگذاری باز بر محتوای مقالهها آغاز میشود و با شناسایی و معرفی تمهای گستردهتر و فراتم برای مجموعهای از تمهای مرتبط پایان مییابد. یافتهها: یافتههای اصلی این پژوهش، ارائۀ یک مقولهبندی از مسائل سطح بنگاه و نهادی است که بهطور بالقوه، به تدوین استراتژی غیربازار منجر میشوند. تمهای محوری مسائل سطح بنگاهی که به اتخاذ استراتژی غیربازار منجر میشوند، عبارتاند از: ضعف رقابتپذیری، مکملسازی مزیت رقابتی، مزیت رقابتی ملی، مدیریت ریسک نهادی، مدیریت ذینفعان بیرونی (مشروعیت)، مأموریت و ارزشهای سازمانی و مسئلۀ عاملیت. فراتم این تمها «هزینههای نهادی مبادله» است. بهطور مشابه، تمهای محوری مسائل سطح نهادی که به اتخاذ استراتژی غیربازار منجر میشوند، عبارتاند از: جستوجوی رانت، شکست بازار، شکست دولت، ریسک سیاسی و اخلاق. فراتم این تمها «مدیریت بافت نهادی» است. نتیجهگیری: این پژوهش بر مبنای یافتههای آن، چیرگی تئوریهای نهادی جامعهشناختی در گفتمان نهادی غیربازار را نقد و بر لزوم محوریت تئوریهای نهادی اقتصادی در این گفتمان تأکید میکند. همچنین این پژوهش با اهرمسازی فراتم «هزینههای نهادی مبادله»، به گونهشناسی و تشریح هزینههای مبادله اقدام میکند. در ادامه و با اهرمسازی این گونهشناسی، الگویی برای استراتژی یکپارچۀ بازار و غیربازار در سطح جهتگیریهای کلان بنگاه پیشنهاد میکند. این الگو میتواند در تبیین جهتگیری استراتژیک فعالیت غیربازار نیز مبنا قرار داده شود؛ به این معنا پژوهش حاضر، هم از منظر شناسایی عوامل علّی اتخاذ استراتژی غیربازار در سطح بنگاه و نهادی و هم از منظر خلق مبنایی برای تبیین جهتگیری استراتژیک فعالیت غیربازار در قالب استراتژی یکپارچه، گفتمان علمی غیربازار را توسعه میدهد.