استراتژیهای بخشی و رژیمهای ژئوپلیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئوکالچری آمریکا در نظمسازی جهانی و منطقهای
نویسندگان
1 مدیر گروه روابط بینالملل پژوهشکده تحقیقات راهبردی و دکترای روابط بینالملل دانشگاه تهران
doi
10.22124/wp.2021.19713.2843چکیده
نظم بینالملل موجود در درجه نخست، نتیجه انباشت پیامدهای سه تحول اساسی در قرن اخیر است. جنگ جهانی اول منجر به کاهش سهم اروپا از توزیع جهانی قدرت شده و آمریکا را به هسته سیاسی نظم بینالملل انتقال داد. جنگ جهانی دوم، منجر به تحولی پارادایمیک در هسته اصلی قدرت در نظام بینالملل گردید که تحت تاثیر آن، غرب و شرق اروپا به جایگاه قدرتهای شبهپیرامونی برای ابرقدرتهای آمریکا و شوروی تنزل یافتند. درنهایت نیز فروپاشی شوروی، سومین تحولی بود که موقعیت آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت در پایان قرن بیستم تثبیت کرد.در مقابل، با گذشت دو دهه از قرن 21، نشانههایی از ظهور قدرتهای جدید و تغییر در موقعیت برتر آمریکا بروز کرده که واکنش این کشور را در پی داشته است. در این چارچوب، این پرسش اساسی مطرح میشود که راهبرد آمریکا برای مواجهه با فرایند گذار جهانی قدرت در نظم بینالملل چیست؟ در پاسخ به این مسئله، این فرضیه مطرح گردیده که آمریکا با کاربست 3 استراتژی بخشی شامل نوانزواگرایی، درگیری گزینشی و امنیت مشارکتی با هدف زمانمندسازی فرایند انتقال قدرت؛ در کنار تاسیس و تثبیت رژیمهای بینالمللی در سه حوزه ژئوپلیتیکی،ژئواکونومیکی و ژئوکالچری؛ و همچنین بهرهگیری از ابزارهای تحریمی در تلاش برای نظمسازی جهانی میباشد.