نوآوری در مدل کسبوکارها مبتنی بر گسترش پلتفرمهای دیجیتال
نویسندگان
1 دانشیار، گروه مدیریت کسبوکار، دانشکدۀ مدیریت کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دکتری، گروه مدیریت بازرگانی، پردیس البزر دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت کسبوکار، دانشکدۀ مدیریت کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
4 استادیار، گروه مدیریت کسبوکار، دانشکدۀ مدیریت کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jibm.2024.369939.4725چکیده
هدف: هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل نقش پلتفرمهای دیجیتال در بهبود فرایندها، دادهها و ارتباطات کسبوکار است. در این راستا، مطالعۀ حاضر، بهدقت به بررسی تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم این پلتفرمها بر ساختارهای سازمانی و عملکردهای تجاری پرداخته است. هدف از این تحلیل، فهمیدن این است که چگونه تکنولوژیهای دیجیتال، میتوانند به تسهیل نوآوری و توسعۀ مدلهای کسبوکار نوین کمک کنند و چه چالشها و فرصتهایی را برای سازمانها فراهم آورند. این پژوهش با تمرکز بر یک چارچوب دیجیتال مشخص، نحوۀ استفاده از پلتفرمهای دیجیتالی را در سطوح مختلف سازمانی بررسی میکند و به توضیح این موضوع میپردازد که چگونه این پلتفرمها میتوانند به افزایش بهرهوری و کارایی در فرایندهای کاری کمک کنند. علاوهبراین، پژوهش بهدنبال درک بهتری از چگونگی بهرهمندی سازمانها از فرصتهای نوآورانۀ ایجاد شده توسط پیشرفتهای فناوری دیجیتال است، با تأکید بر اینکه چگونه میتوان از این فرصتها، برای بهبود تعاملات مشتری و استراتژیهای بازاریابی استفاده کرد. روش: این پژوهش از روش دلفی خبرگانی برای شناسایی و تجزیهوتحلیل پیشرانهای کلیدی استفاده کرده است. روش دلفی یک تکنیک سیستماتیک است که بهمنظور جمعآوری و همسوسازی نظرهای متخصصان، از طریق چندین دوره پرسش و پاسخ بدون تعامل مستقیم بین آنها به کار میرود. این روش به پژوهشگر اجازه میدهد تا دادهها و اطلاعات جامعی را از خبرگان مختلف جمعآوری کند و به تحلیل عمیقتر و بیطرفانهتری دست یابد. همچنین، این مطالعه از نرمافزار تحلیلی میک مک استفاده کرده است تا تأثیرگذاری و تأثیرپذیری پیشرانهای شناسایی شده را بررسی کند. نرمافزار میکمک ابزار قدرتمندی برای بررسی روابط متقابل و تعیین سطوح نفوذ و تأثیرپذیری بین عناصر مختلف در یک سیستم است. با استفاده از این تکنیک، پژوهشگر میتواند نقشهای از پویاییهای بین پیشرانها را ارائه دهد و به تشخیص نقاط کلیدی برای مداخله و بهینهسازی بپردازد. علاوهبراین، تحلیل روند و رویکردهای شهودی بهکار رفته در این پژوهش، به درک عمیقتری از روندهای آینده و عدمقطعیتهای مرتبط با آنها کمک میکند. این بخش از مطالعه شامل بررسی دقیق تغییرات محیطی و اقتصادی میشود که میتواند بر کسبوکارها تأثیر چشمگیری داشته باشد. با استفاده از تحلیلهای شهودی، پژوهش بهدنبال پیشبینی تغییرات پیچیده در بازار و محیط کسبوکار است که بر تصمیمگیریهای استراتژیک سازمانها تأثیر میگذارد. یافتهها: یافتههای این پژوهش تأکید میکنند که پلتفرمهای دیجیتال، در دسترسی به دادههای بزرگ و انجام تحلیلهای هوشمندانۀ دادهها نقش محوری دارند. استفاده از این پلتفرمها به سازمانها اجازه میدهد تا از دادههای خام، بهطور مؤثرتری استفاده کنند و از تکنیکهای پیشرفتهای مانند یادگیری ماشین و هوش مصنوعی، برای استخراج اطلاعات اجراشدنی بهره ببرند. این فرایند به سهم خود، سبب شکلگیری و توسعۀ مدلهای کسبوکار نوین و پایدار میشود که میتوانند به بهبود کارایی و افزایش سودآوری کمک کنند. علاوهبراین، تطابق و انعطافپذیری در برابر تغییرات فناوری دیجیتال، بهعنوان عوامل حیاتی در بهرهمندی از فرصتهای نوآورانه شناسایی شدهاند. سازمانهایی که قادرند تکنولوژیهای جدید را انتخاب و آنها را سریع اجرا کنند، میتوانند بهطور مؤثری در بازار رقابت کنند و پیشتاز باشند. این انعطافپذیری نه تنها به حفظ رقابتپذیری کمک میکند، بلکه به توانایی سازمان در پاسخ به نیازها و انتظارات مشتریان در حال تحول نیز میافزاید. یافتهها همچنین نشان دادهاند که تعامل میان تکنولوژیهای دیجیتال و استراتژیهای کسبوکار میتواند به توسعۀ محصولات و خدمات نوآورانهتر که بهطور خاص برای جلب رضایت مشتریان طراحی شدهاند، منجر شود. نتیجهگیری: پژوهش حاضر بر اهمیت توسعۀ قابلیتهای دیجیتالی و ایجاد مدلهای کسبوکار انعطافپذیر و مقاوم در برابر تغییرات در عصر دیجیتال تأکید میکند. این مطالعه نشان میدهد که برای دستیابی به موفقیت در فضای کسبوکار مدرن، سازمانها باید استراتژیهایی را پیادهسازی کنند که نهتنها به آنها امکان میدهد تا با سرعت به تغییرات تکنولوژیکی واکنش نشان دهند، بلکه به آنها این قدرت را میدهد که از این تغییرات برای ایجاد مزیت رقابتی پایدار استفاده کنند. این پژوهش همچنین راهنماییهایی را برای تصمیمگیرندگان و مدیران کسبوکار ارائه میدهد تا با استفاده از دادههای بزرگ و تحلیلهای هوشمندانه، به بهینهسازی عملیات و افزایش کارایی درون سازمانی بپردازند. استفادۀ مؤثر از تکنولوژیهای پیشرفته میتواند به سازمانها کمک کند تا دیدگاههای جدیدی به بازارهای هدف خود داشته باشند و به شناسایی فرصتهای جدید کسبوکار بپردازند که پیش از این، دستنیافتنی به نظر میرسیدند. علاوهبراین، تأکید میشود که سازمانها باید بهطور مداوم به آموزش و توسعۀ منابع انسانی خود بپردازند تا کارکنان بتوانند با تکنولوژیهای نوین همراه شوند و از آنها به نحو احسن استفاده کنند. این امر مستلزم ایجاد فرهنگی است که نوآوری و یادگیری مستمر را در هر سطح از سازمان تشویق کند و به کارکنان اجازه دهد تا در محیطی تحریکآمیز و پشتیبانکننده رشد کنند.