جایگاه زبان اشاره در نکاح اخرس از منظر فقه امامیه و حقوق ایران با نگاهی به حقوق برخی کشورهای اسلامی
نویسندگان
1 دکتری تخصصی فقه و حقوق جزا، دانشگاه شهید مطهری واحد تهران، تهران، ایران (نویسنده مسئول)
2 استادیار فقه و حقوق جزا دانشگاه شهید مطهری واحد تهران، تهران، ایران.
3 کارشناسی ارشد فقه و حقوق اسلامی دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22091/dplic.2026.13653.1061چکیده
نظام خانواده مهمترین نظام اجتماعی است که قوام جامعه به آن وابسته است. به همین جهت فقه اسلامی اهمیت ویژهای نسبت به آن قائل شده و در مسائل مربوط به آن حساسیتهای قابلتوجهی را مبذول داشته است. یکی از بخشهای مربوط به خانواده، بحث نکاح میباشد که قراردادی اجتماعی است و میان زوجین بسته میشود. نظر به اینکه لزوم عقد قولی میان فقها مشهور است، مسئله «نکاح اخرس» از جمله فروعات فقهی است که این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و جمعآوری دادهها به شیوه کتابخانهای به بررسی جایگاه زبان اشاره در نکاح اخرس با رویکرد فقهی و حقوقی پرداخته است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که با توجه به اینکه شخص اخرس از انعقاد یک عقد لفظی و کلامی عاجز است، بهطور کلی، آیا چنین شخصی صرفنظر از تمکن یا عدم تمکن وی از توکیل میتواند به صرف اشاره، ایجاب و قبول عقد نکاح خود را محقق سازد؟ یافتههای این پژوهش نشان میدهد از منظر فقه امامیه، در خصوص نکاح اخرس سه مقام وجود دارد که میان فقها بسیار چالشبرانگیز است. عمده بحث در مقام اول است؛ جایی که شخص لال و اخرس تمکن از توکیل داشته باشد. در چنین فرضی، میخواهیم بررسی کنیم که آیا شخص برای ایجاب و قبول لفظی میتواند به اشاره اکتفا کند؟ مقام دوم، عدم جواز اشاره در غیر اخرس است که طبق نظر فقها جایز نبوده و اصلاً محل بحث نیست. اما مقام سوم، لزوم تحریک زبان به همراه اشاره است که اشکالاتی بر آن وارد است. در نهایت، با تتبع در منابع فقهی و حقوقی درمییابیم که شخص اخرس حتی در فرض تمکن از توکیل میتواند با اشاره، ایجاب و قبول عقد نکاح را بیان کند و توکیل و تحریک لسان لازم نیست چنانکه از اطلاق ماده 1066 قانون مدنی ایران و قوانین احوال شخصیه برخی کشورهای اسلامی نیز همین نظر استنباط میشود.