نظریه سیاسی و روابط بینالملل: در حاشیه اما گریزناپذیر
نویسندگان
1 دانشگاه تهران
doi
10.22124/wp.2020.18041.2658چکیده
روابط بینالملل صحنهای از روابط و تعاملات اجتماعی و سیاسی است که در آن ناگزیر مسائلی چون عدالت و بیعدالتی، اخلاقی و غیراخلاقی، درست و نادرست مطرح میشود یعنی موضوعاتی که سنتاً در حوزه نظریه سیاسی مورد بحث قرار میگیرند. هدف این مقاله بررسی رابطه رشته روابط بینالملل با نظریه سیاسی در ابعاد مختلف آن است. سئوال اصلی که در اینجا به دنبال پاسخ به آن هستیم این است که چگونه نظریه سیاسی و نظریه روابط بینالملل در پیوند قرار میگیرند؟ مقاله نشان خواهد داد که این پیوند از چند طریق صورت میگیرد: الهامبخشی و/یا مشروعیتبخشی نظریه سیاسی برای نظریههای بینالملل، ورود بحثهای هنجاری نظریه سیاسی به نظریههای علمگرا و اثباتگرای روابط بینالملل و سرانجام ارائه نظریههای صراحتاً هنجاری روابط بینالملل و امکان تلقی از بخشی از نظریههای متعلق به جریان اصلی روابط بینالملل به عنوان نظریه سیاسی بینالمللی که به ویژه در مناظره میان اجتماعمحوران و جهانوطنانگاران و در درون و میان واقعگرایان و لیبرالها تجلی مییابد. این بررسی نشان میدهد که نظریه سیاسی همیشه در رشته روابط بینالملل حضور داشته و حتی در نظریههایی که دعوی علمگرایی و پرهیز از ابعاد هنجاری در نظریهپردازی را دارند نیز ناگزیر جای پایی دارد. این امر حاکی از پایداری و اجتناب ناپذیری مباحث مرتبط با نظریه سیاسی در نظریه روابط بین الملل است.