مدل های مالکیت آثار خلقشده توسط هوش مصنوعی: مطالعه تطبیقی با تاکید بر حقوق ایران
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق خصوصی دانشکده حقوق دانشگاه قم
doi
10.22091/dplic.2026.15151.1084چکیده
تحول هوش مصنوعی از الگوهای نخستینِ پردازش نمادین تا سامانههای مولد معاصر، بحث مالکیت فکری را با پرسشی بنیادی روبهرو ساخته است: در نظام حقوقی اثرِ فاقد مداخله خلاقانه مستقیم انسان، چگونه باید تحلیل شود؟ در ادبیات موجود، دو تلقی کلان از ماهیت هوش مصنوعی مشاهده میشود؛ گروهی با انکار هوشمندی، بر پیامدهای اجتماعی و ضرورت مهار تأکید میکنند و در برابر، اکثریت متخصصان با پذیرش واقعیت آثار عینی این فناوری، مسئله را در چارچوب تنظیمگری حقوقی دنبال کردهاند. با این وصف، سهم برنامهنویس، مالک سامانه و کاربر در تولید خروجیهای مولد، تعیینکننده مباحث مالکیت است. سه نظریه رایج ــ انسانمحور، انتساب به ماشین و ورود به قلمرو عمومی ــ هر یک در مقام تحلیل، محدودیتهایی جدی در تبیین اصالت، مسئولیت و انگیزههای اقتصادی دارند، چرا که ساختار نظامهای مالکیت فکری بر ایجاد تعادل میان حقوق خصوصی و منافع عمومی استوار است و حذف کامل حمایت، میتواند انگیزههای اقتصادی و سرمایهگذاری در توسعه فناوری را تضعیف کند. علاوه بر آن، نظریه مالکیت عمومی پاسخی برای پرسش محوری «امکان مالکیتپذیری اثر» ارائه نمیدهد و از حیث کارکردی نیز کارآمدی محدودی دارد. بررسی تطبیقی نیز حکایت از گرایش رو به رشد نظامهای حقوقی به الگوهای ترکیبی و چندسطحی دارد. بر همین مبنا، نظر مختار آن است که «مالکیت بر مبنای غلبه تأثیر» میتواند با ارائه معیارهای دقیق برای سنجش نقش انسان و سامانه، پاسخی متوازن و کارآمد در مواجهه با آثار هوش مصنوعی مولد فراهم آورد.