مشکلۀ هویت دیاسپورای ایرانی در حاشیۀ جنوبی خلیج فارس؛ نمونهپژوهی دیاسپورای لارستانی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مردم شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/ijar.2025.400839.459930چکیده
هدف: این مقاله به بررسی مسئلۀ هویت در میان دیاسپورای ایرانی ساکن حاشیۀ جنوبی خلیج فارس میپردازد و تمرکز ویژهای بر جامعۀ لارستانی بهعنوان یکی از کهنترین و گستردهترین گروههای مهاجر ایرانی در این منطقه دارد. دیاسپورای لارستانی با سابقهای چندسدهای از مهاجرت، نمونهای برجسته از تداوم و بازسازی فرهنگی در بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون است. مسئلۀ اصلی پژوهش، فهم چگونگی بازتعریف هویت فردی و جمعی در مواجهه با ساختارهای چندلایه جامعه میزبان و نیز بررسی راهبردهای فرهنگی مهاجران در حفظ یا بازآفرینی پیوندهایشان با جامعۀ مبدأ است. این مطالعه بر آن است تا نشان دهد که مفهوم هویت در میان مهاجران لارستانی نه امری ثابت و ایستا، بلکه پدیدهای فرایندی، چندبعدی و در حال دگرگونی است که در پیوندی پویا با زمینههای تاریخی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی معنا مییابد.روش شناسی: پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری و با بهرهگیری از رویکرد کیفی و روش مردمنگاری انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و روایتی با مهاجران ایرانی لارستانی ساکن در کشورهای جنوب خلیج فارس گردآوری شده است. این مصاحبهها امکان دسترسی به روایتهای زیسته و بازنماییهای ذهنی مهاجران را درباره تعلق، تفاوت، بازگشت و انطباق فراهم کردهاند. استفاده از مردمنگاری چندمیدانی، به پژوهشگر اجازه داده است تا ضمن مقایسۀ بسترهای مبدأ و مقصد، جریان و چرخش معنا را در میان موقعیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی دنبال کند. تحلیل دادهها بر اساس الگوی تفسیر درونمایهای انجام گرفته و هدف آن، استخراج معانی نهفته در روایتهای شخصی و جمعی بوده است.یافتهها: یافتههای تحقیق نشان میدهد که هویت دیاسپورایی لارستانیان بهصورت شبکهای از لایههای فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی شکل گرفته است. در این میان، زبان، دین، روابط خانوادگی، و مناسبات اقتصادی میان دو سوی خلیج فارس نقشی تعیینکننده در بازتولید احساس تعلق و مرزبندی اجتماعی ایفا میکنند. هویت آنان در فرایند تعامل مستمر با جامعه میزبان، میان ارزشهای سنتی مبدأ و فشارهای همسانساز مدرن در نوسان است و از اینرو، ماهیتی سیال، چندپاره و درعینحال خلاق دارد.نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که تجربه دیاسپورایی لارستانیان، بازتابی از چالشهای گستردهتر مهاجرت ایرانی در سطح منطقهای است؛ چالشهایی که میان خاطره جمعی، سیاستهای هویتی و منطق بقا در جامعه میزبان تداوم مییابد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت بازخوانی مفاهیم هویت، تعلق و بازنمایی در مطالعات دیاسپورایی ایران تأکید میکند و پیشنهاد میدهد که برای فهم واقعیتهای زیسته مهاجران ایرانی، باید از رهگذر دیدگاههای تفسیری و مردمنگارانه، به لایههای معنایی و بینذهنی تجربه مهاجرت توجه بیشتری شود