بررسی عشق در افسانۀ سارای آذربایجان و نمایشنامۀ هملت بر اساس مطالعات تطبیقی مکتب آمریکایی

نویسندگان

1 استادیار موسسه آموزش عالی اقبال لاهوری، مشهد، ایران

2 دانشجوی دکتری، پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران.

doi
10.22059/ijar.2025.383949.459893
چکیده

هدف- این پژوهش با هدف مطالعۀ اشتراکات و تفرق‌ها در اندیشه و فرهنگ عشایری آذربایجان و فرهنگ درباری اروپایی در قرن‌های گذشته دربارۀ درون‌مایۀ عشق‌ورزی و جایگاه معشوق و نحوۀ نگاه وی به موضوع عشق و نیز مفاهیمی که در مناسبت با عشق می‌باشند با بررسی تطبیقی شخصیت سارای در افسانه‌های آذربایجان و اوفلیا در نمایش‌نامۀ هملت بر پایۀ مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی انجام می‌شود و در عین حال فایدۀ این نوع پژوهش ادبی وصف و فهم و درک هر چه بهتر آثار ادبی است.روش شناسی- روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی_تحلیلی و شیوۀ تجزیه و تحلیل اطلاعات به شکل کیفی صورت می‌پذیرد. برای انجام کار ابتدا افسانۀ سارای به صورت کتابخانه‌ای مطالعه و مشهورترین و محبوب‌ترین روایت از آن از منابع مختلف استخراج شد. سپس نمایشنامۀ هملت از زاویه دید عشق میان هملت و اوفلیا واکاوی شد و برای بررسی تطبیقی دو شخصیت سارای و اوفلیا و عشقی که بحث می‌شود؛ در مورد نظرگاه‌های مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی اطلاعاتی گردآوری شد و پژوهش حاضر با این رویکرد برای نیل به هدف ذکر شده به توصیف، تحلیل، تطبیق، قیاس و نتیجه‌گیری می‌پردازد.یافته‌ها- نتیجۀ این بررسی روشن شدن افتراق و اشتراک دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی نسبت به مفاهیم جایگاه زن، صداقت و وفاداری در عشق و مسالۀ خودکشی به خاطر عشق است. در فرهنگ ایل آذربایجان زن مستقل و صاحب‌نظر است اما در فرهنگ خواص درباری اروپا که در نمایشنامۀ هملت نمایانده می‌شود زن مطیع و نفوذپذیر است. این آزادی زن را می‌توان یکی از وجوه تمایز فرهنگ ایلات آذربایجان از فرهنگ اشرافی و خواص قرن پانزده اروپا لحاظ کرد که نمایشنامۀ هملت باز می‌گوید. در فرهنگ ایل آذربایجان صداقت به خصوص در جریان عشق، نهادینه و چیزی جز بی‌آلایشی و یگانگی نیست اما در فرهنگ درباری اروپایی، فریبکاری در عشق برای رفع تمنای جنسی و هوس‌رانی محتمل‌تر به نظر می‌رسد که می‌تواند مصداق و نمونه‌ای از آزادی روابط عاطفی از قید و بند تعهد در فرهنگ اروپایی آن زمان به خصوص میان طبقۀ اشراف باشد. از این منظر شاید بتوان این تفاوت را مهم‌ترین اختلاف در دو فرهنگ مورد بررسی آذربایجانی و اروپایی در زمان و مکان بحث شده دانست. همچنین موضوع وفاداری در عشق به عنوان یک فضیلت اخلاقی به ویژه از جانب زنان در هر دو فرهنگ درک و فهم می‌شود. موضوع خودکشی به خاطر عشق نیز با التفات به انگیزۀ آن که در افسانۀ سارای برای پاسداری از عشق بوده در فرهنگ ایل آذربایجان ستایش می‌شود ولی خودکشی اوفلیا تحت‌تاثیر رفتار متناقض هملت، هنجارشکنی و در تضاد ارزش‌های فرهنگی درباری اروپا و نشان‌دهندۀ شکنندگی انسان در مواجهه با دسیسه‌ها و کشمکش‌های اخلاقی است.نتیجه‌گیری- در نهایت این بررسی تطبیقی، تشابهات و تفاوت‌های دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی در قرن‌های گذشته در نحوۀ عشق‌ورزی و مسائل مشغول و مربوط با عشق و نسبت به موضوعات جایگاه زن و صداقت و وفاداری در عشق و خودکشی برای عشق را مشخص می‌کند و نشان می‌دهد عشق، اگرچه یک تجربۀ جهانی است اما معانی و نمودهای آن در بسترهای مختلف فرهنگی، متفاوت و منحصر‌به‌فرد است