انسانانگاری (تشخیص) طبیعت در شعر کودک براساس دیدگاه لیکاف و جانسون
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهرکرد
doi
10.22099/jcls.2020.36257.1770چکیده
انسانانگاری (تشخیص) طبیعت در شعر کودک براساس دیدگاه لیکاف و جانسون چکیدهلیکاف و جانسون بر این باورند که از طریق استعاره، مفهومسازی حوزهای از تجربه (حوزهی مقصد) بر مبنای حوزهی دیگر (حوزهی مبدا) انجام میشود. آنان استعارههای مفهومی را به سه دستهی هستیشناختی، ساختاری و جهتی تقسیم کرده که استعارهی انسانانگاری/ تشخیص را از بدیهیترین استعارههای هستیشناختی دانستهاند. در این نوع استعاره، شیء فیزیکی، شخص پنداشته میشود. این استعاره، نهتنها نوع نگاه و اندیشهی افراد، بلکه چگونگی عملکرد آنان را به موضوعِ مدنظر مشخص میکند. هدف در این پژوهش، بررسی انسانانگاری طبیعت در چهل مجموعهشعر کودک منتشرشده از سوی کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، براساس نظریهی لیکاف و جانسون و با روش توصیفیتحلیلی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد در اشعار بررسیشده، از میان عناصر طبیعت، بیشتر درختان، گلها و گیاهان، انسانانگاری و از بین ویژگیهای انسانی، شاعران بیشتر کنشها و رفتارهای انسانی را به عناصر طبیعت نسبت دادهاند و با نسبتدادن ویژگیهای مختلف انسان به طبیعت در مجموع استعارهی «طبیعت بهمثابه انسان است» شکل گرفته است. نگرش کلی حاکم بر این استعاره، در مجموعهاشعار بررسیشده، این است که اجزای طبیعت، کنشگرانی آگاه و هیجانمند هستند که با آنها باید مانند انسانها رفتار شود. این نگرش میتواند منجر به کنشهایی همچون احترامگذاشتن به طبیعت، قائلشدن حق زیست برای آن، مهربانی و احساس مسئولیت در برابر آن، قدرشناسی و نیالودن محیط زیست شود؛ البته برخی از نمونهها، مانند نسبتدادن رذایل اخلاقی به محیط زیست، میتواند کنشهای منفیای مانند آسیبزدن به طبیعت، بیاعتمادی به آن و استفادهی بیرویه از منابع طبیعی را در پی داشته باشد.واژههای کلیدی: استعارهی هستیشناختی، تشخیص، شعر کودک، طبیعت، کنش، نگرش.