نگاهی به مفهوم سوژگی و بیناسوژگی در رمان ادسون آرانتس دوناسیمتنو و خرگوش هیمالیاییاش از جمشید خانیان
نویسندگان
1 کارشناس ارشد ادبیات کودک و نوجوان
doi
10.22099/jcls.2019.33521.1691چکیده
هدف اصلی این پژوهش، واکاوی مفهوم سوژگی با رویکردی پروبلماتیک و بررسی نسبت آن با نقد و نظریهی ادبیات کودک و نوجوان است. در بررسی جریان تفکر دربارهی سوژگی، آگاهی و کنشگری، ویژگیهای اصلی این مفهوم قلمداد میشوند. اندیشه و عمل آگاهانه در دیالوگ با دیگری، مستلزم فرض دو طرف در این رابطه است. من در برابر تو، که در این رابطه یک قطب بر قطب دیگر غالب میشود و این غلبه به شکلی پنهان رخ میدهد. به این ترتیب اگرچه آگاهی هر دو طرف، به دلیل انباشت و تعامل آگاهیهایشان، ارتقا مییابد و میبالد، اما هویتی برساخته پیدا میکنند و طرف ضعیفتر، مغلوب هژمونی گفتمان غالب میشود. در نتیجه طرف مغلوب در واقع نمیاندیشد بلکه اندیشیده میشود و با اینکه فکر میکند مختار بوده، تنها در میان امکانهای موجود انتخاب کرده است. مفهوم کلیدی در فهم بهتر این رابطه که این پژوهش با نگاهی باختینی به آن میپردازد، بیناسوژگی است که بر فرایندیبودن این رابطه تأکید میکند و حرکت از بودن به شدن را در مذاکرهای سودمند پیشنهاد میدهد. توجه به مفهوم سوژگی در نقد و نظریهی ادبیات کودک جهان در سالهای اخیر چالشبرانگیز بوده است، اما در ایران، پژوهش مشخصی در این زمینه یافت نشد. پرسش اصلی پژوهش این است که چطور میتوان رابطهی بین دوگانهها را بهبود بخشید و رابطهای بیناسوژگانی را جایگزین نگاه دوقطبی به سوژهها کرد؟ در پایان، با نگاهی به کتاب ادسون آرانتس دوناسیمنتو و خرگوش هیمالیاییاش، اثر جمشید خانیان، تلاش شد تا فرایند بیناسوژگی میان نویسنده و قهرمان داستان بررسی شود تا به این ترتیب کارایی این بحثها در قلمرو ادبیات کودک و ظرافتهای نقد با این رویکرد آشکار گردد. به نظر میرسد خانیان توانسته با آگاهیبخشیدن و کنشمندکردن سوژههای داستانش به آنها تشخص ببخشد و آنها را توانمند کند تا در دل یک مذاکرهی بیناسوژگانی واقعیت داستانی را بسازند.